پیشخوان، مروری بر پادکستها و نشریات انگلیسیزبان ویژه افراد با آسیب بینایی
علی پنجهای
در پیشخوان بهمنماه، شمشیر به دست گرفته و با عینک انتقاد از یک نمایشگاه معروف در حوزه تکنولوژی صحبت کردهایم. یک اپلیکیشن جدید هم منتظرتان است. با ما همراه باشید.
فناوری هنوز هم نابینایان را جا میگذارد: آنچه در سی ای اس 2026 گذشت
نمایشگاه «سی ای اس[1]» همواره ویترین آینده فناوری بوده و به پاتوق شرکتها برای گفتن از «جهان هوشمندتر»، «زندگی آسانتر» و «فناوری برای همه» تبدیل شده است. اما سی ای اس 2026 ممکن است از نگاه یک فرد نابینا جور دیگری به نظر برسد. نمایشگاهی مملو از نوآوری را تصور کنید که خود برای بسیاری از بازدیدکنندگان، بهویژه نابینایان دسترسناپذیر باقی مانده است. پادکستها و نشریات نابینایان با نگاههای متفاوتی به این موضوع پرداخته و نکات قابلتوجهی را بیان کردهاند. در میان انبوهی از تکنولوژیهای جدید و گجتهای رنگارنگ، ما – با کمک اطلاعات منتشر شده توسط بازدیدکنندگان – به موضوعی خواهیم پرداخت که شاید کمتر موردتوجه قرار بگیرد.

سی ای اس با وجود سالنهای عظیم، مسیرهای تودرتو و غرفههایی که در چندین ساختمان و حتی هتل پخش شدهاند، از نظر فیزیکی یکی از پیچیدهترین رویدادهای جهان است. برای یک فرد نابینا، حرکت در چنین فضایی بدون راهنمای انسانی، ظرفیت بالایی برای تبدیلشدن به تجربهای فرساینده دارد. نبود نقشههای قابلاستفاده با صفحهخوان، فقدان راهنمای صوتی دقیق و نشانهگذاریهای عمدتاً بصری باعث میشود حتی رسیدن از یک غرفه به غرفه دیگر به چالشی جدی بدل شود. نکته تلخ ماجرا اینجاست که نمایشگاهی که آینده مسیریابی و هوش مصنوعی را به رخ میکشد، خود نمونهای زنده از فقدان دسترسپذیری است.
این مشکل فقط به زیرساخت فیزیکی ختم نمیشود؛ بسیاری از ارائهها، پیشنمایشها و معرفی محصولات کاملاً متکی بر تصویر هستند و غالباً از اسلایدها، ویدئوها و نمایشگرهایی ساخته شدهاند که بدون توصیف صوتی یا جایگزین دسترسپذیر ارائه میشوند. نابینایان اغلب مجبورند به توضیحهای پراکنده اطرافیان یا روابطعمومی غرفهها تکیه کنند. نتیجه آن است که فرد نابینا، حتی در قلب نوآوری، همچنان مصرفکنندهای وابسته باقی میماند.
بااینحال، سی ای اس امسال خالی از نکات امیدوارکننده هم نبود و برخی فناوریها شدیداً توجه نابینایان را جلب کردند. عینکهای مجهز به هوش مصنوعی که میتوانند محیط اطراف را توصیف کنند از جذابترین نمونهها بودند. این ابزارها با استفاده از دوربین و بینایی ماشینی، موانع، اشیا و حتی نوشتهها را شناسایی کرده و بهصورت صوتی گزارش میدهند. هرچند هنوز با مشکلاتی مثل تأخیر، عمر باتری و دقت ناکافی روبهرو هستند، اما بهجرئت میتوان گفت که مسیر درستی در حال شکلگیری است.
همچنین ابزارهای پوشیدنی بدون نیاز به صفحهنمایش – مانند دستگاههایی با بازخورد صوتی یا لمسی – توانستند نظر بازدیدکنندگان و فعالان مجازی نابینا را به خود جلب کنند. این محصولات تلاش میکنند بهجای مجبور کردن کاربر به تعامل مداوم با گوشی، اطلاعات را به شکلی طبیعیتر و همزمان با حرکت منتقل کنند. در کنار آنها، سیستمهای هدایت صوتی مبتنی بر هوش مصنوعی که امکان گفتوگوی دوطرفه و پرسش درباره محیط را فراهم میکنند، آیندهای جذاب را به تصویر میکشد که در آن فناوری بهجای ایفای نقش یک ابزار سرگرمکننده، یک «همراه» واقعی خواهد بود.
با اینهمه، مشکل اصلی هنوز پابرجاست. دسترسپذیری در سی ای اس و اکثر محصولات موجود در آن نقش مخلفات کنار غذا را دارد و در مراحل نخستین طراحی جای نگرفته است. بسیاری از شرکتها از دسترسپذیری دم میزنند، اما آن را در انتهای زنجیره توسعه و صرفاً برای رفع تکلیف میگنجانند. نتیجه این نگاه محصولاتی است که شاید برای نابینایان هم کار کنند، اما برای آنها طراحی نشدهاند.
این قبیل نمایشگاهها بهروشنی نشان میدهند که فاصله میان ادعای «فناوری فراگیر» و واقعیت همچنان زیاد است. تا زمانی که خود رویدادها، نمایشگاهها و فرایندهای معرفی فناوری دسترسپذیر نباشند، نمیتوان انتظار داشت خروجی آنها جهانی فراگیر بسازد. شاید اولین قدم برای آیندهای بهتر این باشد که فناوری پیش از خیز برای تغییر در جهان، نگاهش را به کسانی تغییر دهد که سالهاست از این آینده جاماندهاند.
وقتی هوش مصنوعی همقدم نابینایان میشود: با مسیریاب هوشمند ناویس بیشتر آشنا شوید.
در دنیایی که نقشههای دیجیتال و «جیپیاس[2]» به بخش جداییناپذیر زندگی روزمره تبدیل شدهاند، مسیریابی به دلایل مختلف برای افراد نابینا و کمبینا همچنان یکی از چالشهای اساسی باقی مانده است. اپلیکیشن «ناویس[3]» تلاشی نوآورانه برای پاسخ به همین خلأ است. ناویس ابزاریست که باتکیهبر هوش مصنوعی، دادههای مکانی و تعامل صوتی، تجربهای تازه از حرکت مستقل را برای نابینایان و کمبینایان فراهم میکند. پادکست «آیز آن ساکسس[4]» در یکی از جدیدترین اپیزودها به معرفی این اپلیکیشن پرداخته است.

ایده ناویس در دانشگاه فناوری «آیندهوون[5]» هلند شکل گرفت. «لیام گشوِنت[6]»، همبنیانگذار و مدیرعامل شرکت «تاچ پالس[7]»، ابتدا در این مرکز روی پروژهای پژوهشی درباره بازخورد لمسی کار میکرد. پرسش اصلی پروژه ساده اما عمیق بود. اگر یک حس در دسترس نباشد، چگونه میتوان اطلاعات را از راههای دیگر به بدن منتقل کرد؟ پاسخ به این پرسش، گشوِنت و تیمش را به جامعه نابینایان رساند و خیلی زود مشخص شد که مسیریابی همچنان مسئلهای حلنشده است. دادههای مکانی تقریبی، اطلاعات ناقص محیطی و اپلیکیشنهایی که بیشتر بهجای همیاری «فرمان» صادر میکنند، همگی نشاندهنده وجود فضا برای یک راهحل جدید بودند.
ناویس حاصل همین نگاه مسئلهمحور است؛ این اپلیکیشن خود را نه صرفاً یک مسیریاب، بلکه یک «همراه هوشمند» معرفی میکند. کاربر میتواند با ناویس صحبت کند، از او بپرسد «کجا هستم؟»، «اطرافم چیست؟» یا «بعد به کدام سمت بپیچم؟». در پشتصحنه، ناویس از ترکیب تصاویر ماهوارهای، دادههای نقشه و مدلهای پیشرفته هوش مصنوعی (از جمله هسته هوش مصنوعی گوگل) استفاده میکند تا درکی جامع از محیط بسازد و آن را به زبانی قابلفهم و طبیعی به کاربر منتقل کند.
یکی از نوآوریهای کلیدی ناویس، سیستم «مکانیابی بصری» است. جیپیاس در محیطهای شهری گاهی تا چند متر خطا دارد که برای یک فرد نابینا میتواند بسیار خطرناک باشد؛ ناویس این مشکل را با استفاده از دوربین گوشی و تطبیق تصویر زنده با دادههای «نمای خیابانی گوگل[8]» کاهش میدهد. کاربر در مواقع حساس میتواند چند ثانیه محیط را اسکن کند تا موقعیتش با دقت بسیار بالاتری مشخص شود و سپس، از طریق راهنمایی صوتی یا حتی لرزشهای مرحلهبهمرحله، به نقطه بعدی هدایت شود.
نکته مهم این است که ناویس قرار نیست جایگزین عصای سفید یا سگ راهنما شود. این اپلیکیشن بر پایه فلسفه «تکمیل» ابزارهای موجود با ارائه همان اطلاعاتی که یک همراه انسانی احتمالاً در کنار فرد نابینا بیان خواهد کرد طراحی شده است. علاوه بر این، تیم ناویس به محدودیتهای هوش مصنوعی هم آگاه است. به همین دلیل، در نسخههای آینده امکان اتصال به پشتیبان انسانی در نظر گرفته شده تا اگر هوش مصنوعی نتوانست پاسخگو باشد، انسان وارد عمل شود.
هدف ساده اما بلندپروازانه ناویس رساندن کاربر از درِ خانه تا درِ مقصد، با اطمینان و استقلال است. اگر این هدف با دقتی بالای ۹۰ درصد محقق شود، ناویس میتواند نهتنها یک اپلیکیشن، بلکه الگویی تازه برای استفاده مسئولانه و انسانمحور از هوش مصنوعی در حوزه دسترسپذیری باشد. برای اطلاع بیشتر از نحوه کار این اپلیکیشن میتوانید به وبسایت شرکت تاچ پالس مراجعه کنید.
شمشیربازی در سایه: داستان پَت پاوند و هنر دسترسپذیرکردن یک ورزش غیرمنتظره
احتمالاً شما هم مثل من وقتی به شمشیربازی فکر کنید، ذهنتان بهسوی فیلمهای سینمایی و ابرقهرمانانی که با وجود آسیب بینایی به کمک نیرویی خارقالعاده شمشیر به دست گرفته و دشمنان خود را نابود میکنند برود؛ اما این داستان نه سینماتیک است نه تخیلی؛ در نگاه اول، شمشیربازی شاید یکی از بصریترین و پرریسکترین ورزشها به نظر برسد؛ اما داستان «پَت پاوند[9]» ثابت میکند که حتی چنین ورزشی هم میتواند با رویکردی خلاقانه، برای افراد نابینا نهتنها ممکن، بلکه عمیقاً توانمندساز باشد.
پَت پاوند که امروز به طور کامل نابیناست، در کودکی کمبینا بود و در نوجوانی بینایی خود را از دست داد. او پس از تحصیل دانشگاهی و سالها فعالیت حرفهای در حوزه توانبخشی نابینایان و سیاستگذاری معلولیت، در دوران بازنشستگی با ورزشی آشنا شد که هرگز تصور نمیکرد وارد زندگیاش شود؛ آشنایی اتفاقی او با یک مربی شمشیربازی – که به ارتباط عمیق این ورزش با مهارتهای «جهتیابی و حرکت[10]» اشاره کرد – آغاز مسیری تازه بود.
نکته کلیدی در شمشیربازی نابینایان، جایگزینی «دیدن» با مجموعهای از تکنیکهای بدنی، لمسی و شنیداری است. پَت توضیح میدهد که بسیاری از اصول شمشیربازی شباهت شگفتانگیزی به استفاده از عصای سفید دارند. برای مثال، حرکات دفاعی شمشیر بسیار شبیه حرکت رفتوبرگشتی عصا روی زمین است. تنها تفاوت اینجاست که این بار، بُعد فضایی بهجای زمین، روی هوا و با ارتفاع تعریف میشود. در هر دو حالت، هدف درک موقعیت، حفظ همترازی بدن و واکنش سریع به اطلاعات محیطی است.
بدنمحوری (Body Alignment) یکی از اساسیترین تکنیکها در شمشیربازی نابینایان است. شمشیرباز باید همواره بداند بدنش نسبت به حریف، خط شروع و مسیر حرکت در چه وضعیتی قرار دارد. این آگاهی بدنی همان مهارتی است که نابینایان در آموزشهای جهتیابی برای عبور از خیابان یا حرکت در فضاهای شلوغ یاد میگیرند و شمشیربازی این مهارت را در قالبی پویا، فشرده و بسیار سریع تمرین میدهد.
از نظر دسترسپذیری، تجهیزات نیز نقش مهمی دارند. پَت و دیگر شمشیربازان نابینا معمولاً با شمشیرهای پلاستیکی شروع میکنند که سبکتر و ایمنترند. این شمشیرها نوک تیز ندارند و حتی خم میشوند. با پیشرفت مهارت، شمشیرهای فلزی وارد تمرین میشوند که به دلیل وزن و بازخورد لمسی بیشتر، اطلاعات دقیقتری از تماس با شمشیر حریف منتقل میکنند. در اینجا، «حس لامسه» مهمتر از شنوایی میشود؛ تماس تیغهها به شمشیرباز میگوید حریف کجاست و حرکت بعدی چه میتواند باشد.
یکی از روشهای هوشمندانه برای دسترسپذیری، استفاده از بازخورد کلامی و الکترونیکی است. در برخی تمرینها، داور یا مربی بلافاصله اعلام میکند ضربه کجا وارد شده است که اطلاعاتی حیاتی برای اصلاح وضعیت بدن به شمار میآید. همچنین ابزارهایی مانند «بازباکس [11]» با ایجاد صدا یا نور هنگام تماس، جایگزینی سادهتر برای سیستمهای پیچیده سیمدار مسابقات رسمی هستند.
اما شاید تأثیرگذارترین جنبه داستان پَت، بُعد فرهنگی آن باشد. او با شمشیربازی در کنار افراد بینا و حتی آموزش شمشیربازی با چشمبند به کودکان، مرز میان «ناتوانی» و «توانایی» را کمرنگ کرده است. در این فضا، نابینایی تنها راهی متفاوت برای درک ورزش محسوب میشود؛ نه چیزی دیگر.
[1] CES
[2] GPS
[3] Navis
[4] Eyes on success
[5] Eindhoven
[6] Liam Geschwent
[7] Touch Pulse
[8] Google Street View
[9] Pat Pound
[10] Orientation & Mobility
[11] Buzz Box