طنز، شلم شوربا

یخ نکنی نمکدون

0

درود؛ جانم برایتان بگوید که در خانه نشسته بودیم و مشغول نوشیدن چای بودیم که ناگهان تلفنمان زنگ زد. گوشی را که جواب دادیم متوجه شدیم که آن سوی خط یکی از مقامات بالادستی دارد با ما سخن می‌گوید. آن مقام بالادستی به ما گفت که گویا یک نظرسنجی در نسل مانا صورت گرفته و خوانندگان خواهان بازگشت ما بودند. پرسیدیم آیا منظورشان شخص ما بود یا خود طنز که پاسخ مقام بالادستی گزینه‌ دوم بود. گفتیم خب شاید مو شکاف را می‌خواهند نه ما را! فرمودند که بار آخرت باشد در چیزی که به تو مربوط نیست دخالت می‌کنی! تشخیص ما این است که منظورشان تو هستی. یا می‌گویی چشم یا هرچه دیدی از چشمان بی‌مصرفت دیدی. ما که دیگر جرئت مخالفت نداشتیم پرسیدیم که حال باید چه کنیم؟ دستور آمد که تا فلان تاریخ باید مطلبت را برای ما بفرستی. گفتیم موضوع چیست؟ گفتند جشنواره‌ ارغوان. پرسیدیم یعنی یه ارغوان نامی جشنواره برگزار کرده؟ گفتند خیر! یک مؤسسه‌ای جشنواره‌ای به نام ارغوان برگزار کرده. گفتیم حالا چه کرده این بینوا که باید مورد غضب ما واقع گردد؟ گفتند که گویا در برخی تصمیم‌گیری‌ها ضعیف بودند. خلاصه ما هر آنچه باید می‌دانستیم را دانستیم و تماس را قطع کردیم و بعد از تمام کردن چای سرد شده‌ خود، رفتیم تا ببینیم این جشنواره ارغوان چه کرده که خشم مقامات بالادستی را به همراه داشته است.

جانم برایتان بگوید که داشتیم تازه سیستم خود را روشن می‌کردیم و بند و بساط را پهن می‌نمودیم که ناگهان از بیرون صدای همهمه شنیدیم. رفتیم ببینیم چه خبر است که تا پنجره را باز کردیم دیدیم کلی آدم دارند شعار می‌دهند بی‌شرف بی‌شرف. ما همینطور در شگفت بودیم که این همه آدم از کجا فهمیدند که ما قرار است باز هم بنویسیم که به این زودی در مقابل منزل ما تجمع کردند. حتی مشکوک شدیم که شاید مؤسسه‌ای که جشنواره برگزار کرده این تجمع را برنامه‌ریزی کرده. ما که قرار بود به کارمان برسیم، پنجره را بسته و رفتیم نشستیم پای بساطمان. اما تا خواستیم در اینترنت کمی بفهمیم که این جشنواره ارغوان چیست و چه کرده، دیدیم که اینترنت وصل نمی‌شود. ریست کردن مودم و سیستم و تغییر اینترنت و هرچه بگویید امتحان کردیم. ولی نشد که نشد. گوشی را برداشتیم تا به مقام بالادستی زنگ بزنیم و شرح ماوقع دهیم که هرچه تلاش کردیم تماس برقرار نشد که نشد. خواستیم پیامکی دهیم ولی نرفت که نرفت.

بیش از این سرتان را درد نیاورم. ما هرچه زدیم به در بسته خورد. با خود گفتیم اشکالی ندارد. الآن که این معترضین به خانه برگردند شرایط عادی می‌شود. ولی تا آن زمان این حجم از توهم را تجربه نکرده بودیم. چرا که بعدها فهمیدیم آن تجمع ربطی به ما نداشته و در واقع ما عددی نیستیم که از این دست تجمعات حتی علیه ما صورت گیرد.

ما که در طول این مدت اینترنت به معنای درستش را نداشتیم که ببینیم این جشنواره ارغوان چه بوده و چه کرده. فقط بر‌اساس تحقیقات و آنچه که از طریق مشاهدات میدانی دریافت نمودیم فهمیدیم که گویا دوستان ما در این جشنواره در دعوت برگزیدگان دچار اختلالاتی شدند. خب وقتی یک نفر را برمی‌گزینید به او اطلاع دهید دیگر! حتی مهران مدیری هم وقتی قرعه کشی می‌کرد همان‌جا به برنده زنگ می‌زد و به آن بنده خدا اطلاع می‌داد. تازه باید کلی قسم و آیه می‌خورد که مهران مدیریست و دروغ نمی‌گوید و کلاهی قرار نیست برداشته شود. حال شما برگزیدگانتان را باخبر نمی‌کنید و حتی برای مراسم دعوتشان نمی‌کنید. آن وقت تا ما می‌خواهیم به شما گیر دهیم، در مقابل خانه ما تجمع برگزار می‌کنید! اصلاً شما آدرس خانه‌ ما را از کجا آوردید؟ اصلاً همین است که هست. یا از این پس برندگان را با عزت و احترام مطلع می‌کنید و رسماً به مراسم دعوتشان می‌کنید، یا ما از شما نمی‌ترسیم و این تجمعات هم بر قلم ما تأثیر نخواهد داشت. اصلاً ما نیز از هواداران خود می‌خواهیم که بیایند مقابل مؤسسه شما تجمع کنند و شعار دهند: نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم. اصلاً می‌رویم به این شبکه‌های ماهواره‌ای معاند می‌گوییم که چگونه رفتارهای معلول‌ستیزانه از طرف شما صورت می‌گیرد.

خب ما لحظاتی در نوشتن توقف نموده و متوجه شدیم که باز هم توهم زدیم و آن هم چه توهمی! ما اصلاً رسانه‌های معاند را نمی‌شناسیم. هواداری هم نداریم برای تجمع کردن! اصلاً جشنواره‌ خودتان است! می‌خواهید برندگانتان را به اختتامیه دعوت کنید می‌خواهید نکنید! ما که نه سر پیازیم و نه ته خیار! ما یک گماشته‌ای بیش نیستیم که از مقامات بالادستی مأمور شدیم تا اندکی در نقد شما بنویسیم. راستش را بخواهید قرار است بابتش هم مبلغی معادل یک عدد روغن سرخ کردنی هشتصد گرمی دریافت کنیم. البته روغن را با کالابرگمان می‌خریم. این پول را باید برای رفتن به سر کار و بازگشت غرور‌آفرین از آن صرف نماییم.

چه شده؟ چرا اینگونه نگاه می‌کنید؟ بدون اینترنت، بدون امکانات، با پول یک قوطی روغن از این بهتر هم می‌خواهید؟ همین را هم توانستم بنویسم باید کلاهتان را بالا بیندازید. مثل این می‌ماند که دست و پای یک شناگر را ببندند و بیندازندش در استخر.

در پایان جا دارد از تمام شرکت‌کنندگان در نظرسنجی بابت این اشتباه بزرگی که کردند و خواهان بازگشت ما شدند تشکر کنیم. از مقامات بالادستی که تشخیص دادند منظور مردم ما هستیم نه مو شکاف بیچاره نیز نهایت تشکر را داریم و به مو شکاف حسابی فخر می‌فروشیم که یک قوطی روغن از او جلو زدیم.

همچنین از مخاطبانمان می‌خواهم که بار دیگر این نوشته را از ابتدا خوانده و هر آنچه از آن دستگیرشان شد به ما بگویند. چون ما خودمان ده باری خواندیم و چیزی نفهمیدیم.

اما در کل یک چیز را می‌دانیم؛ ما نیز مثل خیلی از شماها بر این باوریم که بگذرد این روزگار تلخ‌تر از زهر.

امضا: یخ نکنی نمکدون

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

حاصل عبارت را در کادر بنویسید. *-- بارگیری کد امنیتی --