پل‌واره‌ای از «من» به رؤیا، بخش دوم

میرهادی نایینی‌زاده

0

در قسمت قبل با ملیسا ریکابونو همراه شدیم. از رؤیایش که لمس طول و ارتفاع پل خلیج چسفیک بود گفتیم و اینکه چرا برای رسیدن به این رؤیا باید ۱۹ سال صبر کنه؛ همراه ملیسا به روز مسابقه رسیدیم و حالا وقتشه که قدم به روی پل بذاریم و حس ملیسا رو موقع رسیدن به آرزوی دور و درازش بفهمیم. با این امید و آرزو که زمانی ما نابینایان ایران هم بتونیم به آرزو‌های دور و درازی که داریم رنگ واقعیت بزنیم.

… و ناگهان این من بودم. همراه کلی از اعضای فدراسیون نابینایان و انجمن والدین فرزندان نابینا. ما با هم توی نوامبر ۲۰۲۴، همراه و هم‌قدم روی خط شروع بودیم. شاید الان دیگه مثل دوران مدرسه دنبال رتبه و امتیاز نبودم، اما انرژی و هیجانی که داشتم با اون موقع مو نمی‌زد.

من با اینکه با دیگران بودم برای خودم می‌دویدم. دوباره یه ورزشکار حرفه‌ای شده بودم؛ حسی که خیلی وقت بود تجربه‌ش نکرده بودم. ما همه با هم داشتیم آگاهی عمومی نسبت به نابینایی رو بالا می‌بردیم. ما همراه کلی آدم دیگه داشتیم توی یه روز پاییزی یه تجربه معنا‌دار به دست می‌آوردیم. تجربه‌ای که خیلی از آدما فرصت و جرئت حتی نزدیک شدن بهش رو ندارن. خیلی از اعضای نابینای فدراسیون از سر‌تا‌سر امریکا طوری که می‌خواستن با ما همراهی کردن و به آدمای دور و بَرشون نشون دادن نابیناها اگه بخوان و یاد بگیرن قدرت راه رفتن یا دویدن ده کیلومتر رو به دست میارن.

دخترِ من و مارک اوریانا اون روز توی تمام مسیر همراه ما بودند. او تمام مسیر رو با صندل راه رفت که البته من اصلاً این کار رو برای کسی توصیه نمی‌کنم. راستش قرار نبود اوریانا تمام مسیر رو همراهمون باشه. اتفاقی که افتاد این بود که وقتی اون مسیر پیاده‌روی رو شروع کرد اونقدر براش جذاب بود و اونقدر انرژیش بالا رفته بود که تونست مسیر رو تموم کنه. اوریانا به خاطر این اتفاق خیلی خوشحاله و به خودش افتخار می‌کنه. برنامه‌ش اینه که امسال هم که میاد مسابقه بده و خب من فکر می‌کنم راه درستی رو انتخاب کرده. البته امسال حتماً براش یه کفش مناسب تهیه می‌کنم.

احتمال اینکه من قهرمان مسابقه شده باشم همون‌قدر کمه که من آخر شده باشم؛ درسته آخر مسابقه من خیلی‌خیلی خسته بودم؛ اما با یه خواب شبانه خوب من دوباره فرداش کلی انرژی داشتم. تونستم انرژی فیزیکی از دست رفته‌م رو جبران کنم و فردای روز مسابقه زندگی روزمره رو به بهترین شکل ممکن از سر گرفتم. حالا که داریم به زمان مسابقه نزدیک می‌شیم، به جرئت می‌تونم بگم امسال به مراتب آماده‌تر از پارسال قراره مسیر خلیج رو پیاده‌روی کنم. خیلی دوست دارم حالا که من دارم آماده‌تر وارد ماجرا می‌شم، شما هم بیایید و یه ماجرا‌جویی جذاب رو تجربه کنید. اگه شما دونده‌های حرفه‌ای هستین، حتماً براتون کلی لذت‌بخش میشه اگه بخواین هفت – هشت کیلومتر بدوین و خب براش تمرین کنین. اما خب لازم نیست شما صد خودتون رو برای این کار بذارین. شما لازم نیست حتی مسابقه رو تموم کنین. نمی‌خواد اونقدر سریع باشین که کاملاً خسته بشین. مهم اینه که توی این ایونت جذاب شما هم شرکت کنین. اگه شما می‌خواین به صورت مجازی همراهی کنین، حتی لازم نیست تمام مسیر رو با ما باشین. تنها چیزی که ما از شما می‌خوایم اینه که یه کم از منطقه امن ذهنی و فیزیکی خودتون فاصله بگیرین و با وجود نابینایی یا کم‌بینایی یه تحرک خوب به بدنتون بدین. توصیه من اینه که: دوستاتون رو تشویق کنین کنارتون باشن؛ فکر کنم کسی تو این موضوع تردیدی نداره که تنهایی خیلی خوش نمیگذره.

ما اعضای فدراسیون ازتون می‌خوایم با دوستاتون درباره اینکه شما توی این پیاده‌روی به صورت حقیقی یا مجازی شرکت کردین حرف بزنین و ترغیبشون کنین به فدراسیون کمک مالی کنن تا بتونیم بهتر و معنا‌دار‌تر به رؤیا‌هامون فکر کنیم و پل‌های بیشتری برای عبور کردن از مشکلات و مسائل روزمره بسازیم.

آرزویی که براتون دارم داشتن انرژی شروع مسابقه و افتخار پایان اون برای شما و تیم همراهتونه. اگر شما آدم سالمی هستین با حضور توی این ایونت بیشتر به سلامتی‌تون کمک کنین و بذارین ورزش کردن براتون ارمغان بهتری بیاره. اما اگه شک دارین که این مسابقه به درد شما می‌خوره یا نه یواش‌یواش شروع کنین به تمرین کردن و حس ناب انرژی مسابقه رو از دست ندین. حتی اگه نتونین همه مسیر رو برین، لااقل براش تلاش کردین و این خودش خیلی می‌ارزه. اینم بدونین همیشه ارگان‌هایی توی سر‌تا‌سر کشور هستن که شما رو برای انجام این کار تهییج می‌کنن.

شرکت کردن توی مسابقه دو و پیاده‌روی برای من یه رؤیا بود؛ رؤیایی که با من بزرگ شد، کمی تا قسمتی مُرد و فراموش شد، و راستش من نمی‌دونستم می‌تونم یه روزی بهش برسم یا نه؛ حالا که به این رؤیا رسیدم شیرینیش برام از یه آرزوی شخصی بیشتر شده. الان کلی همراه دارم که اونام فهمیدن می‌تونن انرژی و افتخار اول و آخر مسابقه رو حس کنن و خب البته تونستم کلی کمک مالی برای فدراسیون به این وسیله بگیرم و تلاش کنم نابینایان بیشتری به آرزو‌هاشون برسن.

آره؛ این تجربه شخصی من بود از برآورده‌شدن یه آرزوی دور و دراز و من پیروز‌مندانه به خودم افتخار می‌کنم. کاش شما هم که توی این ایونت شرکت کردین بیاین و تجربه‌هاتون رو با همه به اشتراک بذارین و مثل من حس و انرژیتون رو از این اتفاق بیان کنین. فکر کنم می‌تونه خیلی کمک کنه که تعداد بیشتری به فکر پل‌های بین خودشون و آرزو‌هاشون بیفتن.

بر گرفته از وب‌سایت فدراسیون ملی نابینایان امریکا

ترجمه میرهادی نایینی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

حاصل عبارت را در کادر بنویسید. *-- بارگیری کد امنیتی --