توانبخشی ، استقلال افراد با آسیب بینایی از چه مسیری میگذرد؟
دکتر صلاحالدین محمدی

در ادامه سلسله گفتارهای مرتبط با استقلال افراد با آسیب بینایی و به دنبال عوامل خانواده به عنوان اولین حلقه اجتماعی، این بار به ایستگاه جامعه میرسیم و تأثیرات متغیرهای آن در ارتباط با استقلال افراد با آسیب بینایی را از نظر میگذرانیم.
راستی در اجتماع کدام متغیرها بر استقلال افراد با آسیب بینایی تأثیرگذار است؟
شهروندان اعم از دوستان یا همسایگان چگونه میتوانند مسیر استقلال افراد با آسیب بینایی را هموار یا مسدود نمایند؟ نقش سیاستگذاران، تصمیمگیران، برنامهریزان و مسئولین شهری در این میان چگونه است؟
کدام دسته از اقدامات جامعه مسیر استقلال افراد با آسیب بینایی را برای پیمایش بهتر آماده میسازند؟ کدام باورها، نگرشها و ساز و کارها، انگیزه استقلالیابی را در افراد با آسیب بینایی از بین میبرند؟
استقلال در آیینه جامعه
پس از واکاوی عوامل فردی و خانوادگی، اکنون به گستردهترین عرصه تأثیرگذار بر استقلال پا مینهیم؛ استقلال فرد نابینا، هرگز در خلأ یا درون دیوارهای خانه شکل نمیگیرد؛ بلکه، در متن شبکههای انسانی، نهادهای مدنی، سیاستهای عمومی و کیفیت تعاملات روزمره جان میگیرد یا دچار رکود میشود. عوامل اجتماعی، آن دسته از مؤلفههای فراخانوادگی هستند که امکان حضور، مشارکت و ایفای نقش مستقلانه را برای فرد فراهم میآورند یا بهکلی از او سلب میکنند. در این گفتار، با نگاهی تحلیلی و مصداقمحور، به هریک از این مؤلفههای اجتماعی میپردازیم.
1) نگرش جمعی و بازتعریف «ناتوانی»
نخستین و بنیادیترین عامل اجتماعی، نگرش عمومی جامعه نسبت به پدیده نابینایی است؛ این نگرش، همچون چارچوبی نامرئی، همه کنشهای اجتماعی را تحت تأثیر قرار میدهد. در جوامعی که نگاه غالب، ترحمآمیز، شفقّتزده یا مبتنی بر «ناتوانی مطلق» است، فرد نابینا پیش از آنکه قدمی برای استقلال بردارد، با دیوار بلندی از انتظارات حداقلی روبهرو میشود؛ در چنین فضایی، حتی یک اقدام ساده مستقلانه ممکن است با تعجب یا مخالفت دیگران مواجه شود و خود فرد نیز بهتدریج این نگاه تحقیرآمیز را درونی میکند. در مقابل، جوامعی که نابینایی را صرفاً یک «تفاوت حسی» تلقی میکنند و بر توانمندیهای جبرانی فرد تأکید دارند، بستری از امید و فرصت میآفرینند؛ برای نمونه، وقتی همکاران در محیط کار، فرد نابینا را بهجای «معلول نیازمند کمک دائمی»، «کارشناسی ماهر با روش دسترسی خاص» میبینند، رفتار آنان از حمایت افراطی به همکاری برابر تغییر میکند و این تغییر، اعتماد به نفس فرد را برای ایفای نقش فعالانه دوچندان میسازد. از این رو، تغییر نگرش جمعی، نه یک اقدام شعاری، بلکه گامی بنیادین در سیاستگذاری اجتماعی است.
2) شبکههای حمایتی رسمی و غیررسمی
خانواده نخستین شبکه است، اما پس از آن، دوستان، همسایگان، همکلاسیها و همکاران میتوانند نقشی سرنوشتساز در تسهیل استقلال داشته باشند. شبکهای که فرد را در فعالیتهای اجتماعی خود به طور طبیعی مشارکت دهد، بدون آنکه او را تحقیر کند یا بیش از حد محافظت کند، به او امکان میدهد تا مهارتهای اجتماعی را بیاموزد و بهتدریج وابستگی عاطفی و عملی خود را کاهش دهد. از سوی دیگر، سازمانهای مردمنهاد (سمنها) و انجمنهای تخصصی نابینایان با ارائه مشاوره، کارگاههای مهارتآموزی، برنامههای همیاری و حتی مشاوره شغلی، نقشی حیاتی در توانمندسازی جمعی ایفا میکنند؛ این شبکهها، حس تعلق و همبستگی را تقویت میکنند، فرد را از انزوای اجتماعی خارج میسازند و با به اشتراکگذاری تجارب زیسته، به او نشان میدهند که در مسیر استقلال تنها نیست و الگوهای موفق بسیاری پیش روی او قرار دارند.
3) زیرساختهای شهری و دسترسی فراگیر
یک جامعه فراگیر، زیرساختهای فیزیکی و اطلاعاتی خود را بهگونهای طراحی میکند که برای همه شهروندان، از جمله افراد با آسیب بینایی، قابل استفاده باشد؛ پیادهروهای ایمن با مسیرهای قابل لمس و هشداردهنده، چراغهای راهنمای صوتی مجهز به فرستنده، تابلوهای اعلانات بریل در ایستگاههای مترو و اتوبوس، و دسترسی آسان به حملونقل عمومی، همگی نمونههایی از عواملی هستند که جابهجایی مستقل را ممکن میسازند؛ نبود این زیرساختها، حتی با وجود بالاترین انگیزه فردی و حمایت خانوادگی، استقلال را به یک رؤیای دست نایافتنی تبدیل میکند؛ زیرا فرد برای هر حرکت ساده در شهر، ناچار به اتکا به دیگران میشود. به همین ترتیب، دسترسی اطلاعاتی از طریق وبسایتهای سازگار با صفحهخوان، اپلیکیشنهای دقیق مسیریابی، پایگاههای داده صوتی و کتابخانههای دیجیتال قابل دسترس، مرزهای استقلال شناختی، آموزشی و حرفهای را به طرز چشمگیری گسترش میدهند.
4) فرصتهای شغلی و عدالت اقتصادی

اشتغال، یکی از ارکان اساسی استقلال اقتصادی و اجتماعی به شمار میرود؛ جامعهای که بازار کار خود را برای افراد با آسیب بینایی باز نگه میدارد، با ارائه تسهیلات معقول در محیط کار (همچون نرمافزارهای سازگار، ساعات کاری منعطف، و آموزش فرهنگ سازمانی به همکاران)، به فرد امکان میدهد تا درآمدی پایدار داشته باشد و برنامه زندگی خود را بر اساس اولویتهای شخصی تنظیم کند. فراتر از آن، ایجاد بسترهایی برای کارآفرینی و کسبوکارهای کوچک با حمایت نهادهای عمومی، میتواند استقلال اقتصادی را به اوج خود برساند. برعکس، تبعیضهای استخدامی پنهان و آشکار، محدودیت شغلی کلیشهای (مانند محدودکردن نابینایان صرفاً به مشاغل ماساژ، موسیقی یا تلفنخانه)، و نبود حمایتهای قانونی مؤثر، فرد را به وابستگی اقتصادی دائمی و در نتیجه، اتکا به دیگران در تمامی ابعاد زندگی سوق میدهد. لذا، طراحی سیاستهای اشتغالزای عادلانه، نه یک اقدام خیرخواهانه، بلکه یک ضرورت اجتماعی برای شکوفایی استعدادهای نهفته در این گروه است.
5) قوانین و سیاستهای عمومی حمایتگرانه
جامعه مدرن از طریق قوانین خود، مرزهای استقلال را تعریف میکند. وجود قوانین جامع در حوزه حقوق معلولان (مانند کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت)، قانون جامع حمایت از حقوق معلولین ایران، آییننامههای اجرایی الزامآور در مورد مناسبسازی ساختمانهای عمومی، و سازوکارهای نظارتی برای تضمین دسترسی برابر، چتر حمایتی وسیعی را فراهم میآورند که فرد نابینا را در برابر تبعیض و نابرابری مصون میدارد. همچنین، وجود نهادهای مدافع حقوق معلولان که بتوانند در صورت نقض این قوانین، پیگیری حقوقی و اجتماعی انجام دهند، حس امنیت حقوقی را در فرد تقویت میکند و او را بهخاطر هزینههای سنگین دعاوی احتمالی، از پیمودن مسیر استقلال بازنمیدارد.
جمعبندی و پیوند
عوامل اجتماعی، همچون بستری که ریشههای استقلال در آن گسترده میشوند، میتوانند خاک جامعه را برای رویش عزت و خودکفایی نابینایان آماده سازند. از نگاه همسایه و همکار گرفته تا سیاستهای شهری و قوانین فراگیر، همه و همه در زیست مستقلانه فرد سهمی مستقیم دارند. با این حال، این ساختارهای عینی، درون لایهای عمیقتر از معانی و باورها جاری هستند که به آن «فرهنگ» میگوییم؛ موضوعی که در بخش جداگانهای بهتفصیل به آن خواهیم پرداخت.
ادامه دارد.