توان‌بخشی ، نابینایی و امنیت: لایه‌ها، مرزها و حقوق

دکتر صلاح‌الدین محمدی

0

 

امنیت، پیش از آنکه نبود خطر باشد، حقِ داشتن مرز است؛ برای فرد نابینا، این حق اغلب نه با حمله، بلکه با کمک، با دلسوزی، و با عادت نقض می‌شود. در روز جهانی عصای سفید که نماد استقلال و ایمنی نابینایان است، شایسته است بپرسیم: امنیت برای فرد نابینا چه معنایی دارد، در چه لایه‌هایی شکل می‌گیرد، و کدام مرزها را باید به رسمیت شناخت؟ این جستار می‌کوشد تا نسبت میان نابینایی و امنیت را بکاود و به طور ویژه بر حریم شخصی و حوزه‌های آن تمرکز کند.

انواع امنیت

امنیت پدیده‌ای چند‌لایه است. امنیت جسمی، یعنی مصونیت بدن از آسیب و توانایی حرکت بدون ترس؛ امنیت روانی، یعنی احساس ارزشمندی و نبود ترس مزمن از قضاوت؛ امنیت اجتماعی، یعنی پذیرفته شدن و امکان مشارکت صرف‌نظر از هر گونه تفاوت؛ امنیت دیجیتال، یعنی حریم داده‌ها و کنترل ابزار شخصی؛ امنیت اقتصادی، یعنی استقلال مالی و پوشش هزینه‌های فناوری کمکی؛ امنیت معرفتی، یعنی حق اعتماد به ادراک خود؛ امنیت فضایی، یعنی دانستن نقشه محیط و حضور دیگران و امنیت رابطه‌ای، یعنی امکان داشتن رابطه بدون قیمومت یا ترحم.

در این میان، برخی از اهمیت بیشتری برخوردارند؛ زیرا، مستقیماً به حریم شخصی گره خورده‌اند. شاید اهمیت فضای خصوصی، ابزاری مانند گوشی، و احساس روانی امنیت در تعاملات روزمره، از بقیه بنیادی‌تر باشد؛ چون اگر این سه لایه متزلزل شوند، سایر امنیت‌ها نیز فرو می‌ریزند. حریم شخصی، همان مرزی است که اگر شکسته شود، اعتماد به فضا، به ابزار، و به رابطه از دست می‌رود. پس بیایید این سه لایه را با نمونه‌هایی از زندگی روزمره ببینیم.

اتاق: حریمی که به رسمیت شناخته نمی‌شود

برای فرد بینا، اتاق شخصی یک حریم است؛ درِ بسته نشانه احترام است؛ کسی بدون اجازه وارد نمی‌شود. اما برای فرد نابینا، این در اغلب باز است؛ نه به این معنا که واقعاً باز باشد، بلکه به این معنا که مرز آن به رسمیت شناخته نمی‌شود؛ کسی وارد می‌شود، چیزی برمی‌دارد، چیزی جابه‌جا می‌کند. اگر در مورد این وضعیت در ذهن نابینا سؤالی شکل گرفته و به زبان بیاورد، در پاسخ این جمله آشنا را می‌شنود:  «من که کار بدی نکردم». این پدیده، حریم را از یک حق به یک امتیاز تبدیل می‌کند و امتیاز، همیشه قابل لغو است.

گوشی: امتداد ذهن، در معرض تصاحب

گوشی امروز فقط یک وسیله نیست؛ امتداد حافظه، رابطه، و هویت است؛ برای فرد نابینا، گوشی با صفحه‌خوان، ابزاری برای استقلال است. اما همین ابزار، اغلب با یک جمله خیرخواهانه از دست او گرفته می‌شود: «بده من برات سریع‌تر انجام می‌دهم». این جمله ظاهراً کمک است، اما در باطن سلب مالکیت است؛ کندی فرد نابینا، بهانه‌ای می‌شود برای ورود به حریم او و اگر مقاومت کند، ناسپاس به نظر می‌رسد. پس حریم، قربانی سرعت می‌شود. حال آنکه کندی، بخشی از شیوه بودن اوست و حق داشتن ریتم خود، خودش بخشی از کرامت است.

پوشش و آراستگی: بدنی که همیشه دیده می‌شود

فرد نابینا در انتخاب پوشش و آراستگی خود، اغلب با نظارت پنهان و آشکار روبه‌روست؛ کسی می‌گوید: «این رنگ به شما  نمی‌آید» کسی می‌گوید: «این را بپوش، بهتر است» کسی بدون پرسیدن، موی او را مرتب می‌کند، یقه‌اش را درست می‌کند، و لباسش را جابه‌جا می‌کند. این دخالت‌ها، اگرچه با نیت خیر انجام می‌شوند، اما یک پیام پنهان دارند: «تو نمی‌توانی خودت را درست مدیریت کن.» و این پیام، اعتماد به ادراک و انتخاب فرد را خدشه‌دار می‌کند.

فضای بسته: سکوتی که امنیت را دروغین می‌کند

فرد نابینا وارد فضایی می‌شود و بر اساس صداها، آن فضا را خالی می‌پندارد. اما کسی آنجاست و اعلام حضور نمی‌کند؛ شاید نیت بدی نداشته باشد؛ شاید فقط فراموش کرده؛ اما نتیجه  همان است: فرد نابینا بر اساس یک نقشه نادرست از فضا رفتار می‌کند و وقتی پی می‌برد که تنها نبوده، امنیتش فرو می‌ریزد. این پدیده را می‌توان «خیانت به امنیت ادراکی» نامید. چون فرد نابینا فضای خود را با صدا می‌سازد. اگر کسی هست و سکوت می‌کند، آن فضا دیگر قابل اعتماد نیست.

تعامل با نابینایان: دروازه‌ای به سوی امنیت یا ناامنی

همه آنچه تا اینجا گفتیم — اتاق، گوشی، پوشش، و فضای بسته — در بستری رخ می‌دهد که می‌توان آن را «تعامل با نابینایان» نامید؛ تعامل، فقط گفتگو نیست؛ شامل نگاه کردن، سکوت کردن، نزدیک شدن، دور شدن، لمس کردن و حتی نادیده گرفتن است. تعامل، لحظه‌ای است که دو انسان به هم می‌رسند، و در همان لحظه، مرزها یا محترم شمرده می‌شوند یا زیر پا گذاشته می‌شوند.

در برخی از  مواقع، این تعامل به پیشنهاد کمک ختم می‌شود و همین‌جاست که سرنوشت امنیت فرد نابینا رقم می‌خورد. کمک، اگر در چارچوب تعامل محترمانه باشد، امنیت را تقویت می‌کند و اگر در چارچوب تعامل تحمیلی باشد، امنیت را می‌شکند. پس برای فهم امنیت فرد نابینا، باید ابتدا تعامل را فهمید، و سپس کمک را در دل آن دید.

کمک محترمانه در برابر کمک تحمیلی

در تعامل محترمانه، فرد بینا اجازه می‌خواهد: «آیا می‌توانم کمکتان کنم؟» فرد نابینا خودش تصمیم می‌گیرد؛ بینا نمی‌گوید «من می‌دانم چه کنم»، بلکه می‌پرسد: «چه کمکی از من ساخته است؟» سپس روش را می‌پرسد، جزئیات را می‌شنود، «نه» را می‌پذیرد، و بعد از کمک عقب می‌کشد. در این الگو، فرد نابینا فاعل اخلاقی است، نه موضوع ترحم.

در تعامل تحمیلی، اما، همه چیز برعکس است؛ فرد بینا بدون اجازه وارد می‌شود. «نه» را تعارف می‌داند. دست را می‌کشد. گوشی را می‌گیرد. در فضای بسته سکوت می‌کند و در پایان هم، انتظار دارد که فرد نابینا سپاسگزار باشد. این نوع تعامل، اگرچه ممکن است با نیت خیر آغاز شود، اما در عمل حریم را می‌شکند و امنیت را از بین می‌برد.

این دو الگو نشان می‌دهد که امنیت و نابینایی ذاتاً متضاد نیستند؛ تضاد، محصول طراحی نادرست، نگاه توان‌گرا، و عادت‌های نانوشته است. اگر تعامل بر پایه احترام بنا شود، کمک و کرامت می‌توانند هم‌زمان وجود داشته باشند.

حقوقی که از تعامل درست زاده می‌شوند

نکته مهم این است که حقوق فرد نابینا، چیزی جدا از امنیت نیست؛ حقوق، حاصل تعامل درست با نابینایان است؛ وقتی رابطه بر پایه احترام بنا شود، شرایطی فراهم می‌آید که در آن، حقوق فرد نابینا شکل می‌گیرد و به رسمیت شناخته می‌شود. حقوق، نه فهرستی انتزاعی، بلکه درختی مثمر است که امنیت میوه طبیعی آن است.  اگر به حقوق افراد نابینا واقف باشیم و آن را محترم شماریم،  بسیاری از فرصت‌ها، از جمله امنیت متولد می‌شود.  اگر نباشد، بسیاری از این حقوق فقط روی کاغذ می‌مانند. بر این اساس، می‌توان گفت، حق حریم خصوصی، یعنی فرد نابینا حق دارد فضای شخصی داشته باشد و کسی بدون اجازه وارد آن نشود؛ حق تمامیت جسمی و رضایت در کمک؛ یعنی هیچ کمکی نباید بدون اجازه فرد انجام شود، حتی اگر نیت خیر باشد. حق «نه گفتن» بدون توجیه؛ یعنی فرد نابینا بتواند کمک را رد کند، بدون اینکه ناسپاس خوانده شود. حق کنترل ابزار شخصی؛ یعنی گوشی، عصا، و فناوری کمکی متعلق به خود اوست و کسی حق تصاحب آن را ندارد. حق آگاهی از حضور دیگران؛ یعنی در فضای بسته، هر کسی که حضور دارد باید به نحوی اعلام حضور نماید. حق دسترس‌پذیری به‌عنوان حق نه امتیاز؛ یعنی شهر، وب، و خدمات باید برای همه طراحی شوند، نه به‌عنوان لطف. حق اعتماد به ادراک خود یعنی تجربه فرد نابینا معتبر است و نباید با «تو اشتباه می‌کنی» رد شود. حق مشارکت اجتماعی بدون قیمومت؛ یعنی فرد نابینا بتواند در جامعه حاضر شود بدون اینکه تحت کنترل دیگران باشد و حق کرامت؛ یعنی در همه تعامل‌ها، فرد نابینا به‌عنوان یک انسان کامل و صاحب‌اختیار دیده شود.

جمع‌بندی

امنیت برای فرد نابینا نه یک وضعیت ثابت، بلکه یک رابطه شکننده است. این رابطه با احترام ساخته می‌شود و با عادت شکسته؛ در روز جهانی عصای سفید، شاید بهترین کار این باشد که از خود بپرسیم: آیا کمکی که می‌کنیم، حریم را حفظ می‌کند یا آن را می‌شکند؟ و اگر می‌شکند، آیا واقعاً کمک است؟ عصای سفید نماد استقلال است؛ اما استقلال بدون امنیت و حریم معنا ندارد. پس بیایید امنیت را نه فقط برای بدن، بلکه برای حریم، برای ادراک، و برای کرامت بخواهیم.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

حاصل عبارت را در کادر بنویسید. *-- بارگیری کد امنیتی --