یک داستان در یک نگاه ، پول روز مبادا
پیامک بانک ساعت یازده و هفده دقیقه آمد. در صف نانوایی بودم. گوشی را از جیبم بیرون آوردم و چند کلمه اول پیام را خواندم. بعد دوباره خواندم. بیست و هفت میلیون و پانصد هزار تومان؛ سه ماه بود منتظر این پول بودم. تسویه پنج سال کار در شرکتی…