زندگی، تلاشی برای آگاهی، امیدی برای فردا، از تدارک کارگاه تا دلگرمی بازخوردها
فاطمه جوادیان

همه چیز آماده است. هر یک از ابزارها را در جای مشخصی گذاشتهام تا به راحتی به آن دسترسی داشته باشم. پایه دوربین را هم در آن سوی میز کارم نصب کردهام. روز گذشته با همکارم زاویه دوربین را بررسی کردهایم. دو طرف جایی را که قرار بود پایه دوربین بماند، با چسب نشانهگذاری کردهایم. قرار است یک کارگاه برگزار کنیم؛ قرار است جلوی دوربین ابزارها را به شرکت کنندگان در کارگاه نشان بدهم و شیوه کار کردن با آنها را برایشان بازگو کنم.
هر یک از همکاران کاری انجام میدهد: یکی پیامها و پرسشها را زمان اجرا میخواند تا پاسخ دهم؛ دیگری کلاس را ضبط میکند؛ یکی دیگر پوستر کلاس را تهیه کرده و برای مدیران مدارس ارسال کرده است؛ یکی دیگر آگهی برگزاری کارگاه را در گروه کارشناسان کشوری منتشر کرده تا افراد بیشتری وارد کارگاه شوند.

خودم هم آگهی را در شبکههای مختلف گذاشتهام. یکی از آنها کانالی است که به نام همکاران جوان دارم و گهگاهی اطلاعیهای را در آن قرار میدهم تا همراهان کانال باخبر شوند.
بیش از همه رئیس اداره است که کارگاه را پشتیبانی میکند؛ پشتیبانی رئیس، کارها را بهتر پیش میبرد. وقتی وارد کارگاه میشویم و میبینیم بعد از حضور شمار کمی از همکاران، کلاس بسته شده، با یک تماس مسئله را حل میکند. کلاس در وبسایت اسکایروم برگزار میشود.
محدوده قاب دوربین را از همکارم پرسیدهام. پشت سرم روی دیوار نقشههای برجسته قرار دارد. میدانم که نباید از آن محدوده خارج شوم و البته حواسم به هشدارهای او هم هست. صدا و تصویر کارگاه را با تلفنش دنبال میکند تا اگر مشکلی وجود داشت به من خبر بدهد. صدای کارگاه را هم روز گذشته امتحان کردهایم.
کارگاه را در سه بخش اجرا میکنم: بررسی ابزارهای خواندن و نوشتن، گویاسازها و روزمرگیها.
بعضی ابزارها با هم همپوشانی دارند اما کار خوب پیش میرود. در میانه راه یکی از ابزارها را پیدا نمیکنم. بیش از یک ساعت از آغاز کلاس گذشته است. ده دقیقه آنتراکت میدهم. گوشی را خاموش میکنم. کلاس باز است و پیامها میآیند اما صدا و تصویر من بسته شده. دنبال ابزار گمشده میگردیم که همکارم آن را مییابد. یک اسپیکر است که دانشآموزان برای خواندن فایلهای صوتی از آن استفاده میکنند.
تمام دستگاههای شارژی را از یکی دو روز پیش، شارژ کردهام. باطریها را هم بررسی کردهام.
زمان آنتراکت یک فنجان چای برایم میآورند. در کلاس کار کردن با دستگاه هشدار سر ریز مایعات را با همان فنجان چای به همکاران توضیح میدهم.
زمان کار با نوتتیکر، برای شرکتکنندگان سرودهای از قیصر امینپور را میخوانم و زمان نوشتن با دستگاه پرکینز مصرعی مینویسم و میخواهم آن را کامل کنند.
به کمک ساعت آموزشی، از اهمیت جهتیابی ساعتی میگویم و دو نمونه عصا را هم نشان میدهم. عصای کودک و عصای بزرگسال با گوی غلتان. از اهمیت زاویههای ساعتی زمان راه رفتن با عصا برایشان میگویم. این که اگر عصا را در ساعتهای ۱۱-۱ یا ۱۰-۲ حرکت دهیم، احتمال این که از مسیر مستقیم خارج شویم به حداقل میرسد.
کارتهای لامسه، کتاب حسی – لمسی، مهرههای درشت و ریز تمرین بریل، کتاب بریل، ذرهبین صفحهای، دستگاه درشتنما، لوح حساب انواع لوح نوشتاری تکرو نویس، پشتورو نویس و دورو نویس یک خط در میان، لوح غلتکدار، قلم برای ساخت برچسب گویا، برگههای برچسب بریل، اسپیکر و رکوردِر، ابزار خیاطی مثل سوزن شیاردار و متر برجسته، ابزار بازی مثل منچ و مار – پله، شطرنج و انواع روبیک برجسته و حجمی، ابزارهایی هستند که در کارگاه بررسی میشوند. در پایان هم چند نرمافزار مهم و کاربردی برای افراد نابینا را معرفی میکنم.

واکنشهای کاربران مرا دلگرم میکند. هدف، آشنایی همکاران با چگونگی بهرهمندی از ابزارهاست. هدف این است که مربیان و معلمان با آگاهی بیشتری پذیرای دانشآموز نابینا باشند.
در یکی از بازخوردها کسی که خود را اولیای یک دانشآموز معرفی میکند، میگوید که خوشحال است که در این کارگاه حضور داشته و حالا آگاهتر از پیش به زندگی با فرزند نابینایش ادامه میدهد.
همکار نابینایی تماس میگیرد و میگوید که کلاس برایش باز نشده و تمام این سه ساعت را با گوشی تلفن از طریق لپتاپ همکار دیگرش کارگاه را دنبال کرده است و تمام این پیامها، احساس مسئولیت مرا بیشتر میکند. طی ده روز فیلم بلند را به بخشهای کوتاهتر تقسیم میکنم و از طریق شبکههای اجتماعی در اختیار تمام جویندگان راه آموزش میگذارم.
باشد که یک نفر نسبت به روز گذشته با آگاهی بیشتری به آموزش و پرورش یک دانشآموز نابینا بپردازد.
روزهایتان پر از شوق زندگی.