در این شماره از ماهنامه نسل مانا، در ستون فناوری، شما را به خواندن بخشهایی از مطلبی دعوت میکنم که یکی از آزمایشکنندگان دستگاهی به نام لِتس گِلاید، بعد از استفاده از آن نوشته است. این دستگاه را میشود جایگزین رباتیک سگ راهنما در نظر گرفت که با کمک هوش مصنوعی، میتواند به ما در رفتوآمد در داخل و خارج از ساختمان کمک کند.

هرچند قیمت این دستگاه بالاتر از آنی است که هرکسی بتواند آن را تهیه کند، اما این دستگاه امیدهایی را برای ما که به دلیل حساسیتهای مذهبی جامعهمان، قادر به دریافت کمک از بهترین دوست انسان برای حرکت مستقل نیستیم، ایجاد میکند.
نسخه اصلی مقاله بسیار طولانی است و به دلیل کمبود فضا، صرفاً گلچینی از مهمترین بخشهای آن در زیر آورده شده است.
مقدمه
لِتس گِلاید، بهعنوان نخستین ابزار کمک حرکتی خود هدایتگر برای افراد نابینا و کمبینا معرفی شده است؛ ابزاری که جایگزینی برای عصای سفید یا سگ راهنما محسوب میشود. گِلاید روی دو چرخ در مقابل شما حرکت میکند؛ با استفاده از دوربینهایش محیط اطراف را میبیند و شما را از میان موانع موجود در مسیر عبور میدهد. شما سرعت حرکت را تعیین میکنید و گِلاید، هدایت مسیر را بر عهده میگیرد. حرکت روبهجلوی شما باعث حرکت دستگاه میشود؛ اما این دستگاه است که جهت حرکت را تعیین میکند؛ به این صورت که شما را متوقف میکند، تغییر مسیر میدهد و اگر مسیر پیشرو ایمن نیست، با اعمال فشار مخالف به دست شما، مانع حرکتتان میشود. عملکرد این دستگاه در پیمایشهای مداوم بهتر از عصای سفید است؛ هرچند عصا همچنان در تشخیص لبهها (مثل لبه پیادهرو) و بازیابی موقعیت مکانی پس از گمکردن مسیر برتری دارد؛ در واقع، این دو ابزار رقیب یکدیگر برای انجام یک کار واحد نیستند.
قبل از هر چیز، اجازه دهید روشن کنم که این دستگاه دقیقاً چیست؛ من چند بار با این دستگاه پیادهروی کردهام که همگی در مکانهایی بوده که بهخوبی میشناختم: خانه و محله خودم؛ هنوز مسافت زیادی با آن طی نکردهام؛ آن را به مکانهای ناآشنا نبردهام و هنوز فرصت کافی برای زندگی با آن و شناخت کاملش را نداشتهام؛ بنابراین، آنچه در اینجا میخوانید، برداشتهای اولیه من است و انتظار دارم که با گذشت زمان و کسب تجربه بیشتر، این نظرات تغییر کنند.
اولین پیادهرویها را بهتنهایی در فضای داخلی خانه انجام دادم و سپس همراه با همسرم جودی، به فضای بیرون رفتم. بعداً اِلی کارلسُون از تیم گِلایدنس که شرکت سازنده این دستگاه است، به ما ملحق شد و آزمایشهای بیشتری را در داخل و خارج از خانه انجام دادیم؛ حتی از چند خیابان هم عبور کردیم.
نحوه کار دستگاه
درک بخشی که توضیحدادنش از همه سادهتر است، بیشترین زمان را از من گرفت: شما سرعت را تعیین میکنید و گِلاید هدایت مسیر را بر عهده میگیرد.
شما هل میدهید و گِلاید هدایت میکند؛ سازوکار کلی همین است؛ با هر سرعتی که مایلید راه میروید. حرکت روبهجلوی شما باعث چرخش چرخهای دستگاه میشود و گِلاید تصمیم میگیرد که این حرکت به کدام سمت هدایت شود. دستگاه، شما را متوقف میکند؛ میچرخاند و اگر مسیر پیشرو ایمن نباشد، در برابر فشار دست شما مقاومت میکند. وظیفه شما این است که همراه آن حرکت کنید و بدنتان را پشت دستتان نگه دارید.
دکمهای که تمام این فرایند را کنترل میکند، در مرکز دسته و درست زیر انگشتان شما قرار دارد. با فشردن این دکمه، گِلاید به سمتی که شما اشاره میکنید حرکت میکند و فشردن مجدد آن در هر لحظه، جهت حرکت را تازهسازی میکند. اهمیت این نکته آخر، فراتر از آن چیزی است که در نگاه اول به نظر میرسد. گِلاید اغلب برای عبور از کنار موانع یا دنبالکردن پیچوخم پیادهرو، به طور خودکار کمی تغییر مسیر میدهد. گاهی دستگاه میچرخد؛ درحالیکه من نمیخواهم تغییر مسیر دهم؛ مثلاً وقتی موقعیت مکانیام را میدانم و میخواهم به دری برسم که در آن سمت قرار دارد. کافی است خودتان را به سمتی که واقعاً میخواهید بروید متمایل کنید و دکمه را فشار دهید. گِلاید مسیر جدید را در پیش میگیرد و به حرکت ادامه میدهد.
وقتی گِلاید نمیتواند راهی برای عبور از مانعی پیدا کند، آن بخش از کار را بر عهده شما میگذارد. دستگاه را بهآرامی ازیکطرف بهطرف دیگر (تقریباً در بازه ساعت ۱۰ تا ۲) بچرخانید و حرکت چرخها را حس کنید. وقتی چرخها بدون مقاومت یا ترمزگرفتن حرکت کردند، میتوانید دوباره به حرکت خود ادامه دهید.
حرکتکردن داخل ساختمان
اولین تجربههای پیادهروی من، در خانه خودم و در حالت داخل ساختمان بود؛ رفتوبرگشت در راهرو، دور زدن شومینه بین اتاق نشیمن و اتاق ناهارخوری و چرخیدن بهدور میز؛ راهرفتن داخل ساختمان تقریباً از همان ابتدا حسی طبیعی داشت؛ اینکه میتوانستم بهسادگی راه بروم و هدایت مسیر را به گِلاید بسپارم لذتبخش بود.
ترک دو عادت برایم سخت بود؛ اولی عادت به حرکت دست به چپ و راست، مثل وقتی که عصا میزنم بود؛ من در خانه هیچوقت از عصا استفاده نمیکنم؛ اما غریزه دراز کردن عصا و لمس محیط اطراف همچنان در دستانم زنده است. درحالیکه گِلاید چنین سازوکاری ندارد. البته سگ راهنما هم همینطور عمل میکند؛ بنابراین، دستکم این بخش از ماجرا برایم آشنا بود.
مورد دوم، عادت به هدایت و کنترل مسیر بود که برخلاف انتظارم، دشوارتر از مورد اول از آب درآمد؛ ترک این عادت در فضای ساختمان بیش از بیرون تلاش میطلبید. دقیقاً به این دلیل که خانهام را میشناختم؛ آگاهی از چیدمان خانه، باعث میشد درباره اینکه دستگاه باید به کدام سمت برود، نظر و پیشفرض داشته باشم. این آشنایی با محیط، رهاکردن کنترل را دشوارتر میکرد، نه آسانتر.
حرکتکردن بیرون از ساختمان
راهرفتن در بیرون از ساختمان در ابتدا سختتر بود. در اوایل، گِلاید در مقابله با خطاهای مربوط به دور زدن موانع، خوب عمل نمیکرد. یکبار من را به صندوق پستی زد. یکبار دیگر هم من را در قسمتی از یک درخت پربرگ گیر انداخت.
در طرح آزمایشی مربوط به این محصول، من از دو نمونه از دستگاه استفاده کردم و سختافزار آنها یکسان بود. چیزی که تفاوت داشت، نرمافزار بود که در نمونه دوم جدیدتر بود و مشکلات مربوط به دور زدن موانع به طور قابلتوجهی بهبود پیدا کرده بود.
عبورکردن از خیابان
عبورکردن از خیابان، جایی است که تفاوت بین گِلاید و عصا واضحتر میشود و همه چیز به نفع گِلاید تمام نمیشود؛ شما عصا را به شکل جارو زدن به چپ و راست میکشید و لبهها را پیدا میکنید؛ جایی را پیدا میکنید که پیادهرو به پایان میرسد و خیابان شروع میشود و پس از عبور، دوباره عصا را به چپ و راست میکشید و حاشیه پیادهرو را پیدا میکنید. اینهمه به چپ و راست کشیدن عصا کارهای زیادی را انجام میدهد که ممکن است اصلاً به آن فکر نکنید. با گِلاید، طبق معمول خود را با خیابان تراز میکنید؛ به جلو راه میروید و احساس میکنید که در حاشیه خیابان دستگاه ترمز میگیرد و شما را به عقب هل میدهد. بعد موقعیت خود را نسبت به خیابان دوباره تراز میکنید. آنچه در استفاده از گِلاید نسبت به عصا تغییر میکند، این است که در بهکارگیری گِلاید، پاها و شانههای شما بسیار بیشتر از گذشته اهمیت دارند. پاهای خود را بهموازات حاشیه خیابان بگذارید؛ به جریان ترافیک گوش دهید و صاف بایستید؛ چون گِلاید شما را دقیقاً با زاویهای که برای آن مشخص کردهاید از خیابان رد میکند و نه چیز دیگری. گِلاید در حال عبوردادن شما از خیابان یک خط مستقیم را حفظ میکند؛ بنابراین تا زمانی که به سمت دیگر برسید، یک انحراف یک یا دو درجهای در اینطرف خیابان، تا وقتی که بهطرف دیگر خیابان برسید به یک انحراف چندمتری تبدیل میشود. این نوع دقت سخت است.
برای اینکه مسئله روشنتر شود بگویم، گِلاید هیچوقت به من نگفت که کی راهرفتن را شروع کنم. این تصمیم متعلق به من بود؛ همانطور که همیشه بوده است. وقتی آماده شدم، دستگاه را در حالت عبور از خیابان قرار دادم و از خیابان رد شدم.
گاهی اوقات در حاشیه آن طرف خیابان، بهجای خود رمپ، به کنار رمپ میرسیدم و اصلاح مسیر به معنای استفاده از دکمههای مربوط به تغییر جهت بود. در مواقع دیگر، گِلاید عبور از خیابان را بینقص انجام داد. ردشدن بدون مشکل از خیابان احساس فوقالعادهای داشت؛ چون بهسادگی از خیابان عبور میکردم و میتوانستم بدون انجام هیچ کار اضافی دیگری به کارم ادامه دهم.
این کج از خیابان ردشدن و در کنار هدف قرارگرفتن یک مشکل شناختهشده است و راهحلی که شرکت گِلایدنس در حال کار روی آن است، یکی از جذابترین چیزهایی است که تا حالا شنیدهام. شرکت گِلایدنس دارد به گِلاید آموزش میدهد که در صورت وجود رمپ رو به بالایی که ما را از خیابان به پیادهرو میبرد، آن را تشخیص دهد و از آن بهعنوان هدف استفاده کند؛ بنابراین، کاربری که کمی کج حرکت میکند، بهجای اینکه به اصلاح مسیر متوسل شود تا رمپ را پیدا کند و از خیابان خارج شود، به سمت رمپ هدایت میشود. صدها عبور از خیابان واقعی به وسیله کاربران واقعی، چیزی است که نحوه انجام این کار را به گِلاید میآموزد.
منبع: وبسایت وِب فرِندلی اِلپ
ترجمه و گردآوری: میثم امینی