یادداشت مدیرمسئول ، از شعار تا شعور راهبردی؛ واکاوی نقادانه مشارکت مؤثر در نظام تصمیمسازی
امیر سرمدی
همهساله با اعلام شعار سال در حوزههای اجتماعی و اجرایی، ادبیات جدیدی وارد ساختارهای مدیریتی میشود؛ امسال نیز شعار تعیینشده از سوی سازمان بهزیستی با همکاری انجمنهای تخصصی ویژه نابینایان، تحت عنوان«مشارکت مؤثر در نظام تصمیمسازی؛ راهبرد کلیدی بهرهمندی از فرصتهای برابر»، رونمایی شده است. به همین بهانه در این یادداشت، به واکاوی شعار سال و نحوه ظهور و بروز آن برای نمونه در برخی از دستگاههای اجرایی کشور نگاهی انداختهایم.

شکاف میان سیاستگذاری واژگانی تا تحقق عملیاتی
در ظاهر، شعار سال، واجد ارزشهای بنیادینِ حقوق بشری، شهروندی و فراگیری اجتماعی است؛ اما تحلیلی عمیق بر وضعیت موجود ،نشان میدهد که فاصله میان این «سیاستگذاریِ واژگانی» تا «تحقق عملیاتی آن»، شکافی عمیق و پرچالش است؛ پرسش اصلی اینجاست: مشارکت مؤثر دقیقاً یعنی چه؟ آیا منظور از مشارکت این است که در برخی جلسات از نمایندگان انجمنهای افراد دارای معلولیت دعوت کنیم، چند نظر بشنویم و در نهایت همان تصمیمی را بگیریم که از پیش گرفتهایم؟ یا مشارکت باید به معنای حضور واقعی و اثرگذار خود افراد دارای معلولیت در فرایند تصمیمسازی باشد؛ بهگونهای که تجربه زیسته و دانش تخصصی آنان بتواند مسیر تصمیم نهایی را تغییر دهد. اگر معنای دوم را بپذیریم، آنگاه شعار امسال میتواند نقطه آغاز یک تغییر جدی باشد.
در نظام اداری و تصمیمگیری جمهوری اسلامی ایران، سنت دیرینهای وجود دارد که طی آن، مسئولان اجرایی در وزارتخانهها و سازمانهای مختلف هنگام تصمیمگیری درباره حوزههای تخصصی، کمتر به سراغ متخصصان و صاحبان اصلی مسئله میروند؛ این آسیبشناسیِ ساختاری در حوزه افراد دارای معلولیت—بهویژه جامعه نابینایان و کمبینایان—ابعادی بسیار عمیقتر دارد. مسئولانی که خود در زیستبوم زندگی افراد دارای معلولیت قرار ندارند، فارغ از میزان نیت خیرشان، هرگز قادر به لمس واقعی، ملموس و زیسته چالشهای این جامعه نیستند؛ در نتیجه، تصمیماتی که در پشت درهای بسته و بدون حضور ذینفعان اصلی گرفته میشود، نه تنها منتج به فرصت برابر نمیشود، بلکه خود به موانعی جدید مبدل میگردد. برای خروج از این چرخه معیوب، باید «نهضت و بدعتی نو» بر پایه مشارکت حقیقی شکل گیرد.
چرخه منطقی: از شناخت صحیح تا فرصتهای برابر
وصول به«فرصتهای برابر» که هدف غایی هر جامعه پیشرو است، تنها از مسیر «تصمیمگیریهای درست و کارشناسی» میگذرد؛ اما تصمیم درست خود معلول «شناخت صحیح و بیواسطه از مسئله» است؛ این شناخت دقیق هرگز در گزارشهای ستادی یا آمارهای خشک اداری حاصل نمیشود؛ بلکه، تنها از دل مشارکت فعال و مؤثر با جامعه تخصصیِ ذینفع بیرون میآید.
اگر قرار است فرصت برابری ایجاد شود، باید دل به نظرات کارشناسی سپرد؛ نظراتی که مستقیماً از تجربه زیسته افراد نابینا و متخصصان این حوزه برمیخیزد. در ادامه، تحقق این راهبرد کلیدی را در بخشها و ارگانهای حیاتی کشور نقد و بررسی میکنیم.
آموزش و پرورش استثنایی؛ لزوم عبور از نگاه مصلحتاندیشانه
یکی از نخستین عرصههای درگیر، سازمان آموزش و پرورش استثنایی و ساختار آموزشی کشور است. کودکان و دانشآموزان نابینا و کمبینا روزانه با چالشهای ریز و درشتی در کلاسهای درس، مسائل روحی-روانی و محتواهای آموزشی دست به گریبانند.
اگرچه سازمان دارای کارشناسان ستادی است، اما کارشناس اداری به دلیل ملاحظات سازمانی و محافظهکاریهای رایج در سیستمهای دولتی، غالباً توان یا جسارتِ بیان بیپرده حقایق را ندارد. راهکار تحقق شعار سال در این حوزه، تشکیل کمیتههای تخصصی مشورتی متشکل از معلمان و دبیران نابینا است که خود در خط مقدم تدریس در مدارس استثنایی یا تلفیقی حضور دارند. این معلمان به دلیل تجربه روبرو شدن مستقیم با چالشها و عدم وابستگی به ملاحظات اداریِ ستاد، میتوانند بیپرده، شجاعانه و کاربردی به رئیس سازمان و مدیران ارشد مشاوره دهند.
سازمان بهزیستی کشور؛ احیای چارتهای خالی و کارگروههای تخصصی
سازمان بهزیستی به عنوان متولی اصلی رفاه و توانبخشی، خود صادرکننده این شعار است و بیش از هر ارگان دیگری زیر ذرهبین نقد قرار دارد. رویه گذشته بهزیستی بر این بود که در چارتهای سازمانی، از کارشناسان نابینا و دارای معلولیت بهره میجست؛ اما در سالهای اخیر با بازنشستگی این نیروها، جایگزینی برای آنان در نظر گرفته نشد و پستهای تخصصی عملاً خالی یا به افراد غیرمتخصص واگذار گردید. برای آنکه شعار امسال در بهزیستی از حد یک نماد متوقف نماند، ایجاد کارگروههای تخصصی پنجنفره برای هر گروه از معلولیتها (نابینایان ، ناشنوایان، معلولان جسمی-حرکتی، اتیسم، سندروم داون و معلولان ذهنی) الزامی است. اعضای این کارگروهها باید از میان صاحبنظران مستقل، نخبگان جامعه معلولان و نمایندگان تشکلهای غیردولتی انتخاب شوند تا به عنوان بازوی کارشناسی، چالشهای واقعی را مستقیماً به سطوح تصمیمساز منتقل کنند.
شبکههای ملی تشکلها؛ واسطهای برای رسالت واقعی
بر اساس قانون حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت، شبکههای ملی تشکلها ظرفیت قانونی بینظیری برای تحقق «مشارکت مؤثر» دارند. این شبکهها نباید به ساختارهایی تشریفاتی یا محدود به چند فرد خاص تبدیل شوند. رسالت واقعی شبکههای ملی این است که با برقراری ارتباط با سازمانهای مردمنهادِ زیرمجموعه در سراسر کشور، صدای واقعی بدنه جامعه نابینایان و معلولان را بشنوند و آن را به نظام تصمیمسازی کشور پیوند زنند.
ستاد مناسبسازی؛ ضرورت حضور کارشناسان نابینا
یکی از ملموسترین چالشهای افراد نابینا، مسئله مناسبسازی شهری و دسترسپذیری فضای مجازی و سایبری است. حقیقت ساده اما مغفول این است: تنها یک فرد نابینا که خود از نرمافزارهای صفحهخوان (Screen Readers) استفاده میکند، میتواند دسترسپذیری یک وبسایت یا سامانه اینترنتی را به درستی ارزیابی و تأیید کند.
همین اصل در مورد مبلمان شهری، سامانههای حملونقل و مناسبسازی فیزیکی نیز صادق است. تجربه شرکت دیوار و استخدام یک نابینای متخصص تنها برای امر دسترسیپذیری را میتوان یک نمونه موفق و دارای ضرورت در این ارتباط ارزیابی کرد. ستاد مناسبسازی کشور و شهرداریها مکلفند در ترکیب اصلی تصمیمگیری خود، نماینده و کارشناس متخصص از جامعه نابینایان و سایر گروههای معلولیت داشته باشند. تصمیمگیریِ بینایان برای مناسبسازی دنیای نابینایان، حاصلی جز هدررفت بودجه و پروژههای غیرقابلاستفاده نداشته و نخواهد داشت.
مجلس شورای اسلامی؛ استفاده از انجمنها در تدوین قوانین بالادستی
مجلس شورای اسلامی به عنوان ریلگذار قوانین کشور، نقش تعیینکنندهای دارد؛ در سال پیش رو، اگر قرار است قانونی در حوزه معلولیت یا اصلاح قوانین موجود تصویب شود، فراکسیونها و کمیسیونهای تخصصی مجلس مکلفند از صاحبنظران و انجمنهای تخصصی نابینایان دعوت به عمل آورند. قوانینی که بدون حضور ذینفعان و در غیاب تجربه زیسته آنان به تصویب برسند، در مرحله اجرا عقیم مانده و گرهی از مشکلات باز نخواهند کرد.
وزارت علوم، تحقیقات و فناوری؛ رفع خلاء ساختاری در دانشگاهها
ورود دانشجو به دانشگاه، آغاز یک رهاییِ رهاشده است! برخلاف وزارت آموزش و پرورش که حداقل ساختاری به نام «سازمان استثنایی» دارد، در وزارت علوم هیچ چارت یا سازمانی متولی امور دانشجویان دارای معلولیت نیست؛ دانشجویان نابینا پس از قبولی در دانشگاه، در مواجهه با مسائلی چون نحوه برگزاری امتحانات، تامین منشی، تبدیل کتب به فرمت صوتی یا بریل، و مناسبسازی محیط دانشکدهها کاملاً تنها میمانند. وزارت علوم اگر بخواهد شعار امسال را عملیاتی کند، باید بخش و دفتر ویژهای برای امور دانشجویان دارای معلولیت ایجاد کرده و در رأس برنامهریزی آن، از نظرات تخصصیِ خود دانشجویان و فارغالتحصیلان نابینا بهره گیرد.
مخلص کلام آنکه، شعار«مشارکت مؤثر در نظام تصمیمسازی؛ راهبرد کلیدی بهرهمندی از فرصتهای برابر» نباید به بنرهایی بر دیوار سازمانها یا تیتر خبرهای همایشی تقلیل یابد؛ تحقق این شعار نیازمند یک تغییر پارادایم ساختاری است؛ تغییری که در آن مسئولان بپذیرند بدون حضور، مشورت و تایید متخصصانِ خودِ جامعه نابینایان و معلولان، هیچ تصمیم درستی شکل نخواهد گرفت. ایجاد کارگروههای تخصصی در سازمان بهزیستی، بهرهگیری از دبیران نابینا در آموزش و پرورش استثنایی، تخصیص کرسی ثابت در ستاد مناسبسازی، دعوت از نخبگان در کمیسیونهای مجلس و ایجاد چارت تخصصی در وزارت علوم، تنها چند نمونه عملیاتی از تجلی این شعار است. فرصت برابر، هدیهای از سوی مسئولان نیست؛ بلکه حق مسلمی است که مقدمه اول آن، باور به اصلِ «هیچچیز درباره ما، بدون ما نیست» بوده و این امر باید به باور واقعی همه مسئولان مبدل گردد.