ترجمه ، آشپزی پس از آسیب بینایی؛ راهکارها، چالشها و تجربههای زیسته (بخش اول)
سارا شاهپورجانی
مقدمه
آشپزی برای بسیاری از ما فراتر از رفع یک نیاز روزمره، جلوهای روشن از استقلال فردی، مدیریت خانه و پیوند با خانواده است. با بروز آسیب بینایی، آشپزخانه اغلب به عنوان یکی از چالشبرانگیزترین بخشهای منزل جلوه میکند؛ محیطی آمیخته با حرارت، آتش، لبههای تیز چاقو و ظروف جوشان؛ با این حال، تجربه نشان داده است که با تغییر نگرش، بازتعریف روشها، بهرهگیری از ابزارهای مناسب و صبوری، میتوان بار دیگر این فضا را به محیطی امن و لذتبخش تبدیل کرد.

در این شماره از نشریه نسل مانا، با اپیزود دیگری از پادکست هدلی پرزنت همراه میشویم که در آن، ریکی انگر میزبان دیا و دان پوینتمن، دو تن از اعضای باسابقه و علاقهمند به آشپزی است، تا درباره چالشها و راهکارهای عملی آشپزی پس از آسیب بینایی گفتگو کنند. این مطلب در دو بخش تقدیم خوانندگان گرامی میشود.
ریکی انگر: چه سالهاست در آشپزخانه فعالید و چه تازه میخواهید مهارتهای آشپزی را بیاموزید، دانستن اینکه چگونه ایمن، کارآمد و با آرامش خاطر کار کنید، بسیار سودمند است. در این قسمت از پادکست هدلی پرزنت، دیا و دان همراه ما هستند تا از تجربههای خود در آشپزی پس از آسیب بینایی بگویند. دیا و دان، به برنامه خوش آمدید.
دیا: سلام ریکی. ممنون از دعوتت.
دان پوینتمن: سلام ریکی. از حضور در اینجا بسیار خوشحالم.
ریکی انگر: حضور شما فرصتی کمنظیر است؛ پیش از پرداختن به جزئیات، مایلم کمی درباره پیشینه خود و روند تغییر بیناییتان بگویید. دیا، با تو شروع کنیم؛ توضیح کوتاهی درباره خودت بده.
دیا: آشپزی همیشه یکی از بزرگترین علایق زندگیام بوده و هست؛ حتی اکنون که به دلیل آسیب بینایی از نظر قانونی نابینا محسوب میشوم. من دچار بیماری NAION یا نوروپاتی عصب بینایی ایسکمی غیر شریانی شدم که نوعی سکته عصب بینایی است. در سال ۲۰۱۹ چشم چپم درگیر شد و پس از آن چشم راستم نیز دچار این رخداد نادر گردید. در حال حاضر فقط حدود ۱۵ درصد بینایی دارم، اما هرگز نخواستم این علاقه را کنار بگذارم.
ریکی انگر: دان، کمی از خودت و مسیر تغییر بیناییات بگو.
دان پوینتمن: من ۶۱ سال دارم و در اداره بهداشت عمومی ویرجینیای غربی کار میکنم. ماجرای تغییر بینایی من در سال ۲۰۱۵ آغاز شد؛ هنگامی که مشغول درست کردن بستنی دستساز نعنا و بیسکویت بودم، حس کردم پردهای تیره روی چشم چپم افتاد؛ معاینات نشان داد شبکیه دچار جدا شدگی کامل شده و نهایتاً در اوایل سال ۲۰۱۶ آن چشم تاریک شد. با چشم راستم که دید خوبی داشت کار میکردم، تا اینکه در سال ۲۰۲۲ شبکیه آن نیز جدا شد و از اوایل سال ۲۰۲۴ تاریکی مطلق، جایگزین بیناییام شد. اما من این را سفر از دست دادن بینایی نمینامم، بلکه آن را بخشی از سفر کلی زندگی میدانم. هرگز ننشستم بگویم با این اتفاق زندگیام تمام شده است؛ به خودم گفتم باید سازگار شوم و از همان زمان دستورهای غذاییام را دسترسپذیر کردم.
ریکی انگر: دیا، آیا لحظهای پیش آمد که فکر کنی باید آشپزی را کنار بگذاری؟
دیا: کنار گذاشتن آشپزی هرگز یک گزینه نبود. میدانستم تطبیق با شرایط جدید یک چالش است، اما این چالش به معنای ناتوانی نبود. من آشپزی را در نوجوانی با تماشای مادرم که اصالت ایتالیایی داشت آموخته بودم. بزرگترین دغدغه من در آغاز، پیشگیری از سوختگی و بریدگی دست بود و تمرکزم را بر یافتن راهحلهای عملی گذاشتم؛ روشهایی مانند استفاده از میانبرها را به کار گرفتم. اکنون که فرزندانم مستقل شدهاند، به جای تهیه سس پاستا از پایه، از سسهای آماده مرغوب استفاده میکنم یا تفت سریع سیر و روغن زیتون همراه با جعفری تازه را ترجیح میدهم. البته غذاهای اصلیام را همچنان از ابتدا با دقت میپزم، ولی سرعت کار را پایین آوردهام تا خطاها به حداقل برسد.
ریکی انگر: دان، رویکرد تو در سازگاری با آشپزی چگونه بوده است؟
دان پوینتمن: من از جوانی به آشپزی و قنادی علاقهمند بودم. پس از نابینایی، متوجه شدم کارها زمان بیشتری میطلبند. من میانبر ندارم، بلکه مسیرهایم با حوصلهتر و طولانیتر شدهاند. حجم پخت و پز را تعدیل کردم و با صبوری و مرحلهبهمرحله پیش میروم.
ریکی انگر: در مسیر یادگیری، خطاها و اتفاقات پیشبینینشده همواره رخ میدهند. دیا، از رخدادهایی بگو که طبق برنامه پیش نرفتند.
دیا: بله، چندین مورد داشتم. یک بار قابلمه آب جوش اسپاگتی را برای آبکش کردن به سمت سینک بردم و خالی کردم؛ غافل از اینکه اصلاً اسپاگتی درون دیگ نبود و فقط آب داغ خالی کرده بودم! بار دیگر، همبرگر را با کاغذ محافظ زیرش سرخ کردم و هنگام خوردن متوجه طعم کاغذ شدم. حتی یک بار پیتزا را با مقوای زیر آن درون فر پختم! بریدگی و سوختگی دست و ریختن مواد نیز پیش آمده که گاهی کلافهکننده بودهاند، اما یاد گرفتم این موارد بخشی طبیعی از یادگیری است و نباید مانع ادامه کار شود.
دان پوینتمن: من نیز تجربههای مشابهی داشتم. یک بار لایه محافظ لاستیکی کف تابه نچسب را حین پخت مربای بیکن و پیاز فراموش کردم بردارم و به کف ظرف چسبید! بار دیگر نیز قوطی شیر عسلی را با سس بادامزمینی اشتباه گرفتم. مهم این است که از این اشتباهات درس بگیریم و دلسرد نشویم.
ریکی انگر: کار با حرارت و آتش یکی از بزرگترین دغدغههای افراد دارای آسیب بینایی است. دان، تو این بخش را چگونه مدیریت کردی؟
دان پوینتمن: وقتی بیناییام را از دست دادم، متوجه شدم کار با شعله باز گاز بسیار مخاطرهآمیز است؛ بنابراین شعله گاز را کنار گذاشتم؛ یک تخته گوشت چوبی بزرگ و محکم روی صفحه اجاق گاز قرار دادم و روی آن یک صفحه تکشعله اجاق القایی (Induction) گذاشتم؛ در اجاقهای القایی هیچ شعله باز یا المنت داغی وجود ندارد؛ گرما از طریق میدان مغناطیسی مستقیماً در کف ظرف ایجاد میشود؛ این کار باعث شد دیوارههای بالایی ظرف و دستهها داغ نشوند و خطر آتشسوزی یا سوختگی دست به حداقل برسد.
ریکی انگر: در انتخاب ظروف چه معیارهایی را مدنظر قرار دادی؟
دان پوینتمن: انتخاب ظرف مناسب نقشی کلیدی دارد؛ من از دو ظرف اصلی استفاده میکنم: یک تابه چدنی سنگین با روکش لعابی به قطر ۳۰ سانتیمتر و یک قابلمه چدنی دردار لعابی؛ ظروف سبک تفلون حین همزدن مدام روی صفحه میچرخند و فرد ناچار است با یک دست ظرف داغ را نگه دارد. اما ظروف چدنی سنگین کاملاً ثابت میمانند؛ به همین دلیل میتوان با یک دست غذا را هم زد و با دست دیگر مواد یا ادویه را اضافه کرد بدون اینکه ظرف جابهجا شود. همچنین رنگ روشن لعاب داخلی در گذشته به دیدن بهتر غذا کمک میکرد.
ادامه دارد؛ در بخش دوم و پایانی این گفتوگو در شماره آینده، به تکنیکهای آمادهسازی مواد، نورپردازی، مدیریت ادویهها و فریزر، و ابزارهای کمکی گویا خواهیم پرداخت.
نویسنده: Hadley Presents Podcast Team
گردآوری از وبسایت: pocketcasts.com
مترجم: سارا شاهپورجانی