مرور برچسب

نامه‌های بی‌نشانی

نامه‌های بی‌نشانی، به تو، فاصله

برای من، تو همیشه بوده‌ای؛ حضوری مداوم با رنگ‌هایی متنوع. از کودکی، از آن لحظه‌ای که فهمیدم مرزی میان دیدن و ندیدن وجود دارد؛ میان منِ نابینا و دیگریِ بینا. از همان‌جا تو برایم شکل گرفتی، نه به‌عنوان یک مفهوم، بلکه به‌عنوان چیزی…

نامه‌های بی‌نشانی ، در حسادت همه بیناییم

گاهی فکر می‌کنم اگر بخواهند برای بی‌رحمیِ بی‌صدا مجسمه‌ای بسازند، باید چهره‌ تو را بتراشند، حسادت عزیز. نه از سنگ سخت که از نگاه‌های آدم‌ها؛ از لبخندهایی که شبیه مهربانی‌اند، اما در دلشان چیزی می‌جوشد. تو را بارها دیده‌ام: در چشمان…