یادداشت ، آینده‌ای که به جای رقم خوردن، قلم می‌خورَد ، اندر مصائب امتحانات نهایی دانش‌آموزان نابینا

امید هاشمی

0

 

نخستین بار در خردادماه سال ۱۳۹۸ بود که تب‌وتاب امتحانات نهایی و پیوند سرنوشت‌ساز آن با کنکور سراسری، جانی تازه در رگ‌های نظام آموزشی کشور دمید. از آن روز تا به امروز، هفت سال تمام می‌گذرد؛ هفت سالی که برای دانش‌آموزان بینا با رقابت، برنامه‌ریزی و تلاش‌های شبانه‌روزی پیوند خورده است، اما برای دانش‌آموزان نابینا، حکایتی از جنس تعلیق، اضطراب و مواجهه با دیواری بلند از اهمال‌کاری سازمانی بوده است. در حالی که امروز معدل امتحانات نهایی نه صرفاً محملی برای پاس کردن دروس، بلکه بخش عمده و تعیین‌کننده‌ای از آینده شغلی و تحصیلی این فرزندان در کنکور سراسری است، سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور هنوز نتوانسته به سازوکاری پایدار، علمی و منصفانه برای دسترسی هم‌زمان و بی‌دغدغه این دانش‌آموزان به سؤالات بریل دست یابد. این سازمان، بی‌توجه به وزن و اهمیت حیاتی این امتحانات، هر سال با رویکرد رفع تکلیف از روی این مسئله حیاتی عبور می‌کند، بی‌آنکه گشایشی در این گره کور ایجاد کرده باشد.

اساساً فلسفه وجودی نهادی با عنوان «سازمان آموزش و پرورش استثنایی»، چیزی جز تحقق عدالت آموزشی و ایجاد فرصت‌های برابر برای دانش‌آموزان دارای معلولیت نیست. ما مدام از تساوی حقوق و برابری فرصت‌ها سخن می‌گوییم و تریبون‌های رسمی را از شعارهای حمایتگرانه پر می‌کنیم، اما عملکرد این سازمان در زمینه امتحانات نهایی و بسیاری از حوزه‌های دیگر، مهری بر ابطال این ادعاهاست. وقتی سازمانی عریض و طویل با بودجه‌ها و امکانات ساختاری خود نمی‌تواند ابتدایی‌ترین حق یک دانش‌آموز نابینا یعنی داشتن برگه امتحانی به خط بریل را فراهم کند، این پرسش جدی پیش می‌آید که اصلاً چه نیازی به بقای چنین ساختار بروروکراتیکی هست؟ اگر قرار است دانش‌آموز نابینا همچنان با تکیه بر منشی و به شیوه‌های سنتی آزمون بدهد، خودِ مدارس پذیرا بهتر از هر ستاد و سازمانی می‌توانند این فرایند را مدیریت کنند و نیازی به این همه تشکیلات موازی نیست.

اما عمق فاجعه زمانی آشکار می‌شود که نگاهی به گزارش‌های رسیده از گوشه و کنار کشور بیندازیم. گزارش‌هایی تلخ که نشان می‌دهند امتحانات نهایی برای بخشی از دانش‌آموزان نابینا، نه عرصه‌ای برای تجلی علم و رقابت با همسالان، بلکه به محلی برای یادگیری انواع روش‌های تقلب و دریافت مزدِ بی‌زحمت تبدیل شده است. بسیاری از مدارس به دلیل ناتوانی در تأمین سؤالات بریل و عجز از ایجاد شرایط برابر، به جای استقرار یک «منشی» امانت‌دار که صرفاً دستِ نوشتن یا چشمِ خواندنِ دانش‌آموز باشد، کسانی را استخدام یا دعوت می‌کنند که عملاً به جای خودِ دانش‌آموز آزمون می‌دهند! در این سناریوی اسفبار، فردِ حاضر در جلسه دیگر منشی نیست، بلکه «آزمون‌دهنده» اصلی است.

پیامدهای تربیتی و اخلاقی این فاجعه فراتر از حد تصور است. دانش‌آموز نوجوانی که در آستانه ورود به جوانی می‌بیند بزرگ‌ترین و سرنوشت‌سازترین آزمون زندگی‌اش را می‌توان با چنین ترفندهایی دور زد و بدون کمترین درس خواندن، زحمت کشیدن و شب‌بینداری، بالاترین نمرات را کسب کرد، از این سیستم آموزشی چه درسی خواهد گرفت؟ وظیفه نظام آموزش و پرورش صرفاً تزریق فرمول و واژه به ذهن بچه‌ها نیست؛ رسالت اصلی مدرسه، پرورش، انسان‌سازی و آموختن رسم تلاش است. بچه‌ها باید یاد بگیرند که برای به دست آوردن موقعیت‌های درخشان و صندلی‌های دانشگاهی، باید به اندازه توان خود زحمت بکشند. اما دست‌پخت ساختار فعلی، فارغ‌التحصیلانی است که بدون داشتن صلاحیت‌های علمی و از آن مهم‌تر، اصول تربیتی و اخلاقی، روانه جامعه می‌شوند؛ نسلی که از ابتدا آموخته است مسیر موفقیت نه از شاهراه تلاش، بلکه از کوچه‌های تاریک دور زدن قانون می‌گذرد.

سازمان آموزش و پرورش استثنایی با این دست‌فرمان و مدیریت فرسایشی، به جای آنکه جاده‌صاف‌کنِ رقم خوردن آینده‌ای روشن برای فرزندان نابینا باشد، متأسفانه دارد با قلم سیاه اهمال‌کاری بر روی آینده و استعدادهای آنان خط بطلان می‌کشد. تبدیل سؤالات امتحانی به خط بریل، پروژه‌ای پیچیده در حد پرتاب ماهواره نیست که سازمانی با این حجم از کارشناس و چاپخانه تخصصی نتواند از پس آن برآید. برای اثبات این ناکارآمدی کافی است نگاهی به سازمان سنجش آموزش کشور بیندازیم؛ سازمانی که هیچ وظیفه ساختاری و تکلیفیِ مستقیمی در حوزه دانش‌آموزان استثنایی ندارد، اما قریب به ۲۵ سال است که هر ساله با نظمی تحسین‌برانگیز، پیچیده‌ترین دفترچه‌های کنکور سراسری را به خط بریل تبدیل کرده و در اختیار داوطلبان قرار می‌دهد. چطور است که سنجش می‌تواند، اما سازمان متولی نابینایان پس از هفت سال هنوز در الفبای این کار در مانده است؟

وضعیت آموزش و پرورش نابینایان در کشور ما بسیار بغرنج‌تر و تاریک‌تر از این حرف‌هاست و قصه امتحانات نهایی، تنها مشتی از خروار و نمونه‌ای عیان از ظلم ساختاری و بی‌توجهی سیستماتیکی است که در این سال‌ها بر بدنه جامعه دانش‌آموزان با آسیب بینایی روا داشته شده است. این روند نه‌تنها عدالتی ایجاد نکرده، بلکه خود به بازتولید نابرابری و تخریب اخلاق آموزشی دامن زده است. جامعه نابینایان، کارشناسان و افکار عمومی جامعه معلولان کشور، امروز بیش از هر زمان دیگری بیدار و مطالبه‌گرند و انتظار دارند متولیان این سازمان عریض و طویل، به جای سکوت یا صدور بیانیه‌های توجیهی، مسئولیت این حجم از کوتاهی و سرمایه‌سوزی را پذیرا بوده و در پیشگاه افکار عمومی پاسخگو باشند.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

حاصل عبارت را در کادر بنویسید. *-- بارگیری کد امنیتی --