رد پای نابینایان در آثار ادبی

حسین آگاهی

0

روایتی فراتر از بینایی؛ نگاهی به شاهکارِ برنده پولیتزر، «تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم»

 

در میان رمان‌های معاصر جهان، کمتر اثری را می‌توان یافت که نابینایی را نه به‌عنوان یک محدودیت، بلکه به‌عنوان شیوه‌ای متفاوت از شناخت جهان به تصویر کشیده باشد. رمان «تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم» اثر آنتونی دوئر، از برجسته‌ترین نمونه‌های چنین نگاهی است؛ رمانی که در سال ۲۰۱۵ جایزه معتبر پولیتزر را برای نویسنده‌اش به ارمغان آورد و تحسین گسترده منتقدان و خوانندگان را در سراسر جهان برانگیخت.

قهرمان اصلی داستان، ماری – لور لوبلان، دختری فرانسوی است که در شش‌سالگی بینایی خود را از دست می‌دهد. پدرش، دانیل لوبلان، که قفل‌ساز ارشد موزه تاریخ طبیعی پاریس است، برای آنکه دخترش بتواند با جهان پیرامون خود ارتباط برقرار کند، ماکت‌هایی دقیق از خیابان‌ها، ساختمان‌ها و محله زندگی‌شان می‌سازد. ماری – لور با لمس این ماکت‌ها، نقشه شهر را در ذهن خود می‌سازد و می‌آموزد چگونه مستقلانه در خیابان‌های پاریس رفت‌وآمد کند.

همین جزئیات، یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های رمان را شکل می‌دهد. دوئر با دقتی مثال‌زدنی نشان می‌دهد که یک فرد نابینا چگونه محیط اطراف خود را از طریق صداها، بوها، بافت‌ها و حافظه فضایی درک می‌کند. خواننده به‌تدریج درمی‌یابد که ماری – لور، اگرچه قادر به دیدن جهان نیست، اما بسیاری از چیزهایی را حس می‌کند که از چشم افراد بینا پنهان می‌ماند.

با اشغال فرانسه توسط آلمان نازی در جریان جنگ جهانی دوم، ماری – لور و پدرش ناچار می‌شوند پاریس را ترک کنند و به شهر ساحلی سن‌مالو پناه ببرند. آن‌ها بی‌آنکه دختر بداند، حامل رازی بزرگ هستند: یکی از نسخه‌های الماسی افسانه‌ای به نام «دریای شعله‌ها»، که گفته می‌شود برای صاحبش جاودانگی می‌آورد، اما اطرافیان او را گرفتار بدبختی می‌کند.

در سوی دیگر داستان، ورنر فنینگ قرار دارد؛ پسری یتیم از آلمان که استعداد خارق‌العاده‌ای در تعمیر و ساخت دستگاه‌های رادیویی دارد. علاقه او به علم و فناوری سرانجام او را به نظام آموزشی نازی‌ها و سپس به ارتش آلمان می‌کشاند. اما هرچه بیشتر در دل جنگ فرو می‌رود، بیشتر با تناقض میان دانش، انسانیت و خشونت روبه‌رو می‌شود.

رمان در دو خط روایی موازی پیش می‌رود؛ یکی روایت ماری – لور نابینا در فرانسه اشغال‌شده و دیگری روایت ورنر در آلمان نازی. این دو مسیر سرانجام در روزهای آتش و ویرانی شهر سن‌مالو در سال ۱۹۴۴ به هم می‌رسند و یکی از تأثیرگذارترین بخش‌های کتاب را رقم می‌زنند.

آنچه «تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم» را برای خوانندگان علاقه‌مند به موضوع نابینایی ارزشمند می‌کند، صرفاً حضور یک شخصیت نابینا نیست؛ آنتونی دوئر توانسته است تجربه زیسته نابینایی را با ظرافت و احترام بازآفرینی کند. ماری – لور شخصیتی درمانده یا وابسته نیست؛ او دختری کنجکاو، شجاع، باهوش و مستقل است که با اتکا به حافظه، لمس، شنیدن و تخیل، جهان خود را می‌سازد. علاقه او به مطالعه نسخه بریل رمان بیست هزار فرسنگ زیر دریا، نوشته ژول ورن، و تلاشش برای حفظ استقلال فردی، از او شخصیتی الهام‌بخش می‌سازد.

از نظر ادبی نیز رمان اثری درخشان است. نثر دوئر شاعرانه، تصویری و سرشار از جزئیات است. او با ساختاری غیرخطی، فصل‌های کوتاه و جابه‌جایی میان زمان‌ها و زاویه‌های دید مختلف، داستانی پیچیده اما بسیار جذاب خلق کرده است. توصیف‌های او از صداها، نورها، امواج رادیویی، دریا و ویرانی‌های جنگ چنان زنده‌اند که خواننده احساس می‌کند در میان شخصیت‌ها زندگی می‌کند.

عنوان کتاب نیز معنایی عمیق در خود دارد؛ «تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم» اشاره‌ای است به بخش عظیمی از طیف امواج نوری که برای چشم انسان نامرئی‌اند؛ استعاره‌ای از حقیقت‌ها، احساسات و پیوندهای انسانی که با چشم دیده نمی‌شوند، اما وجود دارند. در واقع، ماری – لور نابینا در طول داستان به ما یادآوری می‌کند که دیدن، تنها با چشم‌ها اتفاق نمی‌افتد.

این رمان، در کنار روایت تلخ و انسانی جنگ جهانی دوم، ادای احترامی زیبا به توانایی انسان برای امید، مقاومت و یافتن معنا در تاریک‌ترین لحظه‌های زندگی است. برای خوانندگان نابینا و علاقه‌مندان به ادبیات مرتبط با نابینایی، «تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم» تنها یک رمان تاریخی نیست؛ بلکه داستانی است درباره قدرت ادراک، استقلال، تخیل و نوری که گاه فراتر از محدوده بینایی انسان می‌درخشد.

نخستین بار، نشر کوله پشتی با ترجمۀ مریم طباطبایی‌ها این کتاب را روانۀ بازار کتاب کرده است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

حاصل عبارت را در کادر بنویسید. *-- بارگیری کد امنیتی --