رد‌پای نابینایان در آثار ادبی  ، پنجره‌ای رو به دنیای نابینایان؛ معرفی کتاب دکتر اسکندرِ آبادی

حسین آگاهی

0

دکتر اسکندرِ آبادی، کتابی دارند با عنوان «از چشم نابینایان» که به گمان من، می‌تواند برای هر کسی که دغدغه شناخت نابینایی و تجربه زیسته نابینایان را دارد، اثری خواندنی و قابل تأمل باشد.

آبادی در این کتاب سه داستان را که به طور مستقیم با موضوع نابینایی ارتباط دارند، ترجمه کرده و در بخش پایانی نیز گفت‌وگویی با خود ایشان آمده است؛ گفت‌وگویی که در آن، علاوه بر ترجمه این سه داستان، درباره زندگی شخصی و اجتماعی ایشان، کار، خانواده، دوستان و تجربه زیستن به‌عنوان یک فرد نابینا سخن گفته می‌شود. همین ترکیب، یعنی قرار گرفتن داستان‌هایی درباره نابینایی در کنار روایت و تجربه شخصی یک نابینا، به کتاب حال‌و‌هوایی متفاوت بخشیده است.

کتاب شامل چهار بخش اصلی است که بخش اول آن رساله‌ای است از دنی دیدرو، فیلسوف بزرگ عصر روشنگری و از مؤلفان دایرة‌المعارف که در قالب نامه‌ای به همسرش به طور مفصل به نابینایی پرداخته و جوانب مختلف آن را بررسی نموده است. متن دوم داستانی است تحت عنوان «سقوط کوران» از گرت هوفمان، نویسنده آلمانی که با لحن طنزگونه و ژرف‌بینانه‌ای به چند و چون هنر نقاشی و همچنین موقعیت نابینایان در جامعه در سال‌های 1525 تا 1569 پرداخته است. متن سوم داستانی است تحت عنوان «سمفونی پاستورال» از آندره ژید، نویسنده مشهور فرانسوی که داستان دخترکی نابینا را روایت می‌کند که اتفاقاً در یکی از مطالب همین ستون، این کتاب را که با نام آهنگ عشق نیز ترجمه شده است معرفی کرده‌ایم و در نهایت بخش آخر کتاب، مربوط می‌شود به مصاحبه‌ای مفصل با اسکندرِ آبادی؛ گفت‌وگویی که در آن، علاوه بر ترجمه این سه داستان، درباره زندگی شخصی و اجتماعی ایشان، کار، خانواده، دوستان و تجربه زیستن به‌عنوان یک فرد نابینا سخن گفته می‌شود. همین ترکیب، یعنی قرار گرفتن داستان‌هایی درباره نابینایی در کنار روایت و تجربه شخصی یک نابینا، به کتاب حال‌و‌هوایی متفاوت بخشیده است.

در جایی از کتاب، از قول دنی دیدرو، فیلسوف فرانسوی، نقل شده که نابینایان آدم‌هایی سنگدل‌اند؛ به این معنا که جز آنچه با گریه و شیون دیگران همراه باشد، چندان چیزی آنان را به رقت نمی‌آورد و برایشان تفاوتی نمی‌کند که از بدن انسانی خون خارج شود یا ادرار.

این سخن، دست‌کم برای من، بسیار سنگین و تکان‌دهنده است. البته باید در نظر داشت که دیدرو حدود سیصد سال پیش می‌زیسته و طبیعی است که بسیاری از باورهای او درباره نابینایی تحت تأثیر دانش، فرهنگ و تصورات زمانه خودش بوده باشد. بنابراین شاید اگر امروز زنده بود، چنین حکمی را درباره نابینایان مطرح نمی‌کرد.

اگرچه سه قرن از آن اظهار نظر گذشته، هنوز هم گاهی با شکل‌های دیگری از همین تصور مواجه می‌شویم.

برای من و برخی از دوستان نابینایم، پیش آمده که از سوی افراد بینا، بی‌حیا، پررو یا حتی بی‌ملاحظه تلقی شویم. وقتی هم در پی علت چنین برداشتی برآمده‌ایم، گاهی پاسخ این بوده است که: وقتی کسی با شما صحبت می‌کند و نظری مخالف نظر شما دارد، شما بدون توجه به وضعیت روحی او، تمام‌قد از عقیده خود دفاع می‌کنید؛ حتی وقتی نمی‌بینید چهره‌اش از خشم بر‌افروخته شده یا از شدت عصبانیت در حال منفجر شدن است، باز هم به بحث ادامه می‌دهید.

من نمی‌خواهم بگویم این برداشت همیشه و در همه موارد نادرست است؛ ممکن است یک فرد نابینا نیز مانند هر انسان دیگری واقعاً رفتاری بی‌ملاحظه داشته باشد؛ اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که رفتار یک فرد را به ویژگی گروهی از انسان‌ها تبدیل کنیم و بعد، هر رفتار مشابهی را شاهدی برای تأیید همان حکم بدانیم.

ما نابینایان، به دلیل آنکه بخش مهمی از ارتباط غیرکلامی را از دست می‌دهیم، شاید لازم باشد در برخی موقعیت‌های اجتماعی بیش از دیگران به کلام خود و واکنش‌های احتمالی مخاطب توجه کنیم. وقتی نمی‌توانیم حالت چهره طرف مقابل را ببینیم، باید بیشتر تلاش کنیم خودمان را جای او بگذاریم، به لحن صدایش دقت کنیم و پیش از ادامه دادن یک بحث، احتمال آزرده یا ناراحت شدن او را نیز در نظر بگیریم. اما این مسئولیت فقط بر عهده نابینایان نیست؛ افراد بینایی که با یک نابینا گفت‌وگو می‌کنند نیز، باید یک نکته ساده اما بسیار مهم را در نظر داشته باشند: مخاطبشان نمی‌تواند چهره آنان را ببیند؛

اگر اخم کرده‌اید، اگر ناراحت شده‌اید، اگر از چیزی عصبانی هستید یا حتی اگر از شدت تعجب چشم‌هایتان گرد شده است، نابینایی که رو‌به‌روی شما نشسته، هیچ‌کدام از این‌ها را نمی‌بیند؛ بنابراین، اگر قرار است منظور خود را به او منتقل کنید، باید آن را با کلمات و لحن بیان کنید، نه با انتظار اینکه او از روی چهره‌تان متوجه احساس شما شود.

از طرف دیگر، گاهی افراد بینا در گفت‌وگو با نابینایان بیش از اندازه محتاط می‌شوند؛ تصور می‌کنند چون فرد مقابل نابیناست، نباید با او مخالفت کنند، نباید از او انتقاد کنند یا نباید حرفی بزنند که ممکن است ناراحتش کند. نتیجه چنین ملاحظه‌ای گاهی اتفاقاً معکوس می‌شود. ناراحتی و مخالفت بیان نمی‌شود، سوءتفاهم شکل می‌گیرد و بعد، همان سوءتفاهم می‌تواند به تصویری کلی از نابینایان تبدیل شود: اینکه «این‌ها اصلاً متوجه احساس دیگران نمی‌شوند» یا «آدم‌های بی‌ملاحظه‌ای هستند».

به طور کلی، نه فرد نابینا باید انتظار داشته باشد که دیگران همه چیز را درباره تجربه زیسته او بدانند و نه فرد بینا باید تصور کند که نابینایی، انسان را به موجودی با ویژگی‌های روانی خاص تبدیل می‌کند.

ما پیش از آنکه بینا یا نابینا باشیم، انسانیم؛ با همه تفاوت‌ها، ضعف‌ها، احساسات، خطاها، منطق‌ها و تناقض‌هایمان. شاید اگر در روابطمان کمی بیشتر به جای دیگری فکر کنیم، کمی بیشتر حرف بزنیم و کمی کمتر از روی ظاهر یا یک تجربه محدود حکم صادر کنیم، بسیاری از سوءتفاهم‌هایی که میان ما شکل می‌گیرد، اصلاً فرصت به وجود آمدن پیدا نکند.

کتاب «از چشم نابینایان» نوشته و ترجمه دکتر اسکندرِ آبادی، در نشر ماهی منتشر شده است.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

حاصل عبارت را در کادر بنویسید. *-- بارگیری کد امنیتی --