یادداشت مهمان ، تبعیض پنهان در نظام آموزشی؛ نگاهی به جایگاه معلمان دارای معلولیت در مدارس عادی
مهدی ضیاییفر
مقدمه
سالهاست که نظام آموزشی ایران با اجرای سیاست «آموزش تلفیقی» تلاش کرده است تا دانشآموزان دارای معلولیت، بهویژه دانشآموزان نابینا، کمبینا، کمشنوا و دارای برخی محدودیتهای جسمی را در کنار سایر دانشآموزان در مدارس عادی آموزش دهد. این سیاست، صرفاً یک تصمیم اجرایی نیست؛ بلکه بر این اصل استوار است که تفاوتهای جسمی یا حسی نباید مانعی برای حضور افراد در جامعه و بهرهمندی برابر از فرصتهای آموزشی باشد.
اما در همین نظام آموزشی، پرسشی مهم و تأملبرانگیز وجود دارد:
اگر حضور دانشآموز دارای معلولیت در مدرسه عادی پذیرفته شده است، چرا هنوز حضور معلم یا مربی دارای معلولیت برای برخی افراد با تردید، مقاومت یا حتی مخالفت روبهرو میشود؟
این پرسش تنها درباره اشتغال افراد دارای معلولیت نیست؛ بلکه درباره نوع نگاه ما به توانایی، عدالت و مفهوم واقعی آموزش فراگیر است.
آموزش فراگیر؛ وقتی مدرسه قرار است آینه جامعه باشد
مدرسه فقط محل انتقال دانش نیست؛ مدرسه، نخستین جامعهای است که کودک در آن زندگی اجتماعی را تجربه میکند. دانشآموزان در مدرسه، علاوه بر خواندن و نوشتن، احترام، همکاری، مسئولیتپذیری و پذیرش تفاوتهای انسانی را نیز میآموزند؛ به همین دلیل، آموزش تلفیقی تنها برای کمک به دانشآموز دارای معلولیت طراحی نشده است؛ بلکه برای آموزش همه دانشآموزان است. وقتی دانشآموزان از کودکی در کنار همسالانی با ویژگیهای متفاوت رشد میکنند، در آینده کمتر گرفتار کلیشهها و پیشداوریهای اجتماعی خواهند شد.
حال اگر این منطق را بپذیریم، باید بپرسیم چرا همین نگاه درباره معلمان و کارکنان مدارس کمتر دیده میشود؟
تناقضی که نباید نادیده گرفته شود
گاهی مشاهده میشود که نسبت به حضور یک معلم یا مربی دارای معلولیت، پیش از آنکه عملکرد او ارزیابی شود، درباره تواناییهایش قضاوت صورت میگیرد. جملههایی مانند:
«دانشآموزان او را اذیت میکنند».
«او از عهده مدیریت کلاس برنمیآید».
«بهتر است در مدرسه دیگری مشغول شود».
نمونههایی از همین پیشداوریها هستند.
نکته قابل تأمل این است که بسیاری از این قضاوتها، پیش از آن مطرح میشوند که فرد حتی فرصت انجام وظیفه خود را پیدا کند؛ در چنین شرایطی، معیار ارزیابی دیگر عملکرد حرفهای نیست؛ بلکه صرف داشتن یک معلولیت، به معیاری برای قضاوت تبدیل میشود.
آیا از افراد دارای معلولیت انتظار بیشتری داریم؟
یکی از واقعیتهای کمتر بیانشده این است که بسیاری از افراد دارای معلولیت، ناخواسته با استانداردی متفاوت ارزیابی میشوند؛ یک معلم بینا ممکن است اشتباه کند و این اشتباه، بخشی از تجربه طبیعی کار حرفهای تلقی شود؛ اما همان اشتباه اگر از سوی یک معلم نابینا رخ دهد، گاهی به خود معلولیت نسبت داده میشود. در نتیجه، فرد دارای معلولیت احساس میکند برای آنکه تنها «همسطح» دیگران پذیرفته شود، باید چند برابر دیگران توانایی، دقت و موفقیت نشان دهد. این نگاه، نه عادلانه است و نه علمی؛ هیچ انسانی توانایی کامل ندارد. تفاوت انسانها در نوع تواناییها و شیوه انجام کارهاست، نه در ارزش و شایستگی آنان.
قانون چه میگوید؟
قانون حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت، مصوب سال ۱۳۹۶، بر ایجاد فرصتهای برابر در اشتغال، منع تبعیض و فراهم کردن شرایط مناسب برای حضور افراد دارای معلولیت در محیطهای کاری تأکید دارد. همچنین جمهوری اسلامی ایران با پیوستن به کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت، بر اصولی همچون برابری فرصتها، مشارکت اجتماعی و حذف موانع تبعیضآمیز تأکید کرده است؛ بدیهی است که رعایت این اصول، به معنای نادیده گرفتن صلاحیتهای حرفهای نیست؛ همانگونه که هر معلم دیگری باید بر اساس عملکرد، دانش، مهارت و مسئولیتپذیری ارزیابی شود، معلمان دارای معلولیت نیز باید با همین معیارها سنجیده شوند؛ نه بر اساس پیشفرضهایی که پیش از شناخت تواناییهای آنان شکل گرفتهاند.
روایتی که شاید در بسیاری از مدارس تکرار شود
تصور کنید فردی دارای آسیب بینایی، تمام مراحل قانونی استخدام را طی کرده است. آزمون داده، مصاحبه شده، گزینش را پشت سر گذاشته و در نهایت ابلاغ رسمی برای فعالیت در یک مدرسه دریافت کرده است؛ اما هنوز پیش از آغاز کار، با این جمله روبهرو میشود:
«ما ترجیح میدهیم شما در این مدرسه نباشید».
این جمله، حتی اگر از سر نگرانی یا ناآگاهی بیان شود، پیام پنهانی در خود دارد؛ اینکه معلولیت، پیش از عملکرد، مبنای قضاوت قرار گرفته است؛ در چنین شرایطی، فرد نه به دلیل ضعف در انجام وظیفه، بلکه صرفاً برای اثبات حق اولیه خود یعنی «فرصت کار کردن» ناچار به تلاش مضاعف میشود.
حضور معلم دارای معلولیت؛ یک فرصت تربیتی
گاهی تصور میشود حضور یک معلم دارای معلولیت، تنها به نفع خود اوست؛ اما واقعیت این است که سود اصلی این حضور، نصیب دانشآموزان میشود؛ دانشآموزی که میبیند معلم نابینا، کمبینا یا دارای محدودیت جسمی، با دانش، مسئولیتپذیری و اخلاق حرفهای وظایف خود را انجام میدهد، درسی میآموزد که در هیچ کتاب درسی نوشته نشده است؛ او یاد میگیرد که توانایی انسانها را نباید از روی ظاهر یا محدودیت جسمی قضاوت کرد؛ این تجربه، یکی از عمیقترین درسهای شهروندی، احترام به تفاوتها و عدالت اجتماعی است.
نتیجهگیری
آموزش فراگیر زمانی معنا پیدا میکند که همه اجزای آن با یکدیگر هماهنگ باشند. اگر مدرسه، دانشآموز دارای معلولیت را میپذیرد اما نسبت به حضور معلم دارای معلولیت دچار تردید است، هنوز بخشی از مسیر آموزش فراگیر را طی نکرده است. جامعهای که میخواهد تبعیض را کاهش دهد، باید فرصت قضاوت بر اساس عملکرد را جایگزین قضاوت بر اساس پیشفرضها کند.
شاید زمان آن رسیده باشد که به جای پرسیدن این سؤال که «آیا یک فرد دارای معلولیت میتواند معلم باشد؟»، سؤال دقیقتر و منصفانهتری مطرح کنیم:
«آیا ما حاضریم انسانها را بر اساس تواناییهای واقعیشان قضاوت کنیم، یا همچنان اجازه میدهیم کلیشهها پیش از واقعیت تصمیم بگیرند؟»
پاسخ به این پرسش، تنها آینده معلمان دارای معلولیت را تعیین نمیکند؛ بلکه کیفیت نظام آموزشی و میزان بلوغ اجتماعی ما را نیز نشان خواهد داد.
