یک داستان در یک نگاه ، خستگی
باران ریزی میبارید؛ از آن بارانهایی که نه آنقدر شدید است که مردم را فراری دهد و نه آنقدر کم، که بتوانی نادیدهاش بگیری. خیابان انقلاب مثل آدمی بود که چند شب نخوابیده باشد؛ خسته، خاکستری و کمی عصبانی. من پشت شیشه بخار گرفته کافه…