مرور برچسب

داستان

یک داستان در یک نگاه ، خستگی

  باران ریزی می‌بارید؛ از آن باران‌هایی که نه آن‌قدر شدید است که مردم را فراری دهد و نه آن‌قدر کم، که بتوانی نادیده‌اش بگیری. خیابان انقلاب مثل آدمی بود که چند شب نخوابیده باشد؛ خسته، خاکستری و کمی عصبانی. من پشت شیشه بخار گرفته کافه…

یک داستان در یک نگاه، زمان گمشده

من این را حالا می‌نویسم؛ چهار روز بعد از آن اتفاق؛ می‌نویسم برای این‌که چیزی را پس بگیرم، نه برای این‌که طلبکار باشم از جهان، بلکه برای این‌که بفهمم دقیقاً از کِی، از کدام لحظه‌ ظاهراً بی‌اهمیت، همه چیز کمی تغییر کرد. بعضی گم‌شدن‌ها ناگهانی…

یک داستان در یک نگاه، علت تو هستی

صبح که از خواب بیدار شدم، چند لحظه طول کشید تا یادم بیاید چرا این‌قدر سینه‌ام سنگین است. سقف اتاق همان سقف همیشگی بود، دیوارها تغییری نکرده بودند، اما چیزی در من سر جایش نبود. دیروز بعد از سال‌ها زندگی مشترک، همسرم از من جدا شده بود و این…

یک داستان در یک نگاه، حباب طلایی

اسم من «نازنین» است؛ کسی که فکر می‌کرد خوشبختی در صندوق عقب یک ماشین خارجی قفل شده است. زندگی در آپارتمان شصت متری ما، شبیه یک کمد شلوغ بود که همه چیز داشت، جز فضای کافی برای رؤیاهای من؛ پدرم معلم بود و مادرم آرایشگر خانگی. زندگی ما روی…

ردپای نابینایان در آثار ادبی

سرزمین نابینایان (The Country of the Blind) یکی از داستان‌های کوتاه و نمادین هربرت جورج ولز، نویسنده‌ مشهور انگلیسی، است که نخستین بار در سال ۱۹۰۴ منتشر شد. این اثر که درون‌مایه‌ای فلسفی و تمثیلی دارد، مفاهیم عمیقی مانند قدرت ادراک،…