ردپای نابینایان در آثار ادبی ، روایتی از عشق، رنج و نوری که از دل تاریکی می‌تابد

حسین آگاهی

0

برای بسیاری از نابینایان ایرانی، واژه «خوابگاه» تنها نام یک ساختمان نیست؛ بخشی از زندگی است. جایی که برای ادامه تحصیل، ناچار می‌شوند شهر و خانواده را ترک کنند و سال‌هایی از کودکی و نوجوانی را دور از خانه بگذرانند. خوابگاه برای بسیاری از آنان، نخستین تجربه استقلال، دلتنگی، دوستی، سختی و ساختن شخصیت است.

شاید به همین دلیل، هنگام خواندن رمان «جِین اِیر» نوشته شارلوت برونته، بسیاری از خوانندگان بتوانند با بخشی از زندگی جِین احساس نزدیکی کنند. جِین نیز در کودکی، پس از پشت سر گذاشتن روزهایی تلخ، به مدرسه شبانه‌روزی لووود فرستاده می‌شود؛ جایی که اگرچه با کمبودها، سختگیری‌ها و رنج‌های فراوان همراه است، اما به مدرسه‌ای برای آموختنِ استقامت، خودباوری و استقلال تبدیل می‌شود. لووود تنها محل تحصیل جِین نیست؛ جایی است که شخصیت او شکل می‌گیرد و می‌آموزد چگونه در برابر دشواری‌های زندگی خم نشود.

پس از پایان تحصیل، جِین به عنوان معلم سَرخانه راهی عمارت اسرارآمیز تورنفیلد می‌شود؛ در آنجا با مردی مرموز، مغرور و در عین حال رنج‌دیده به نام ادوارد روچستر آشنا می‌شود. رابطه این دو، یکی از ماندگارترین داستان‌های عاشقانه ادبیات جهان را رقم می‌زند؛ داستانی که در کنار عشق، از صداقت، انتخاب، عزت نفس و وفاداری نیز سخن می‌گوید. خوشبختانه بخش مهمی از جذابیت این رمان، در گره‌های داستانی آن نهفته است و اگر هنوز آن را نخوانده‌اید، بهتر است خودتان رازهای تورنفیلد را کشف کنید.

اما دلیل پرداختن به این کتاب، شخصیت آقای روچستر است. در واپسین بخش‌های رمان، حادثه‌ای سرنوشت او را به کلی دگرگون می‌کند. او هنگام نجات جان دیگران، بینایی خود را از دست می‌دهد و یکی از دستانش نیز آسیب جدی می‌بیند. این حادثه، پایان زندگی او نیست؛ بلکه آغاز زندگی تازه‌ای است.

شارلوت برونته نابینایی روچستر را صرفاً یک معلولیت جسمی تصویر نمی‌کند؛ او نشان می‌دهد انسانی که تا دیروز به قدرت، ثروت و استقلال خود می‌بالید، اکنون باید جهان را با اتکا به دیگران بشناسد. روچستر ناچار می‌شود شیوه دیگری از زندگی را بیاموزد؛ جهانی که در آن صداها، حضور انسان‌ها، اعتماد و همراهی، جای بسیاری از آنچه پیش‌تر با چشم می‌دید را می‌گیرد.

در این میان، حضور جِین معنایی تازه پیدا می‌کند؛ او نه از روی ترحم، بلکه با عشق و انتخابی آگاهانه، در کنار روچستر می‌مانَد و نقش چشمان او را بر عهده می‌گیرد. رابطه آن دو، پس از نابینایی، از بسیاری جهات عمیق‌تر، صمیمی‌تر و برابرتر از گذشته می‌شود. برونته با ظرافت نشان می‌دهد که گاهی انسان، درست زمانی که بخشی از توانایی جسمی خود را از دست می‌دهد، بینشی تازه نسبت به زندگی، عشق و خویشتن پیدا می‌کند.

اگرچه نویسنده در پایان روزنه‌ای از امید نیز باقی می‌گذارد، اما آنچه بیش از هر چیز در ذهن خواننده می‌مانَد، این حقیقت است که دگرگونی واقعی روچستر نه در چشمان او، بلکه در روح و شخصیتش رخ داده است.

«جِین اِیر» تنها یک رمان عاشقانه نیست؛ داستان رشد انسانی است که سختی‌های زندگی او را نشکست، و همچنین روایت مردی است که پس از نابینایی، معنای دیگری از دیدن را تجربه کرد. شاید به همین دلیل است که این اثر، نزدیک به دو قرن پس از انتشار، همچنان از محبوب‌ترین رمان‌های جهان به شمار می‌رود و شخصیت آقای روچستر یکی از ماندگارترین شخصیت‌های نابینای ادبیات کلاسیک است.

علاوه بر عشق و استقلال که از مضامین اصلی این کتاب است، دوراهی‌های اخلاقی بسیاری در رمان وجود دارد که راوی هم‌زمان با بازگو کردنشان، ذهن مخاطب را به چالش می‌کشد. این رمان را نخستین بار رضا رضایی به فارسی ترجمه کرده و نشر نی آن را به چاپ رسانده است.

 

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

حاصل عبارت را در کادر بنویسید. *-- بارگیری کد امنیتی --